گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۸۶۴
در شب بچراغ می کنم دلجویی
شمارهٔ ۸۶۵
وی عشوه فروش سر و بالا که تویی
شمارهٔ ۸۶۶
خود از همه چیز کینه اندوخته ای
شمارهٔ ۸۶۷
بر بوی دو زلف یار ما آمده ای
ای ز احکام همچو رویین دزدست وهم از گشادنت عاجز
ای آفتاب ملک که از پرتو کرمچون صبح کام فضل پر از خنده کرده ای
ای خواجه سال و ماه تو تلوین همی کندبی آنکه علم صنعت اکسیر خوانده ای
تا زبانم به کام جنبانستدر ثنای رییس لنبانست
به نوشته عارف در دیوانش این تصنیف سال ۱۳۲۶ ه ق پس از مرگ شیدا در ورود فاتحین ملت به طهران ساخته شده است موسی خان معروفی هم بعدا تنظیمی از این اثر صورت داد که کمابیش مبنای اجراهای بعدی قرار گرفتای امان از فراقت امان
افتخار همه آفاقی و منظور منیشمع جمع همه عشاق به هر انجمنی
تو ای تاج تاج سر خسروانیشد از چشم مست تو بی پا جهانی
به نوشته عارف قزوینی در دیوانش دل هوس سبزه و صحرا ندارد هنگامی ساخته شده که شاه مخلوع محمدعلی شاه به تحریک روس ها وارد گموش تپه شده بوده استدل هوس سبزه و صحرا ندارد ندارد
شمارهٔ ۸
نه طاقت که جز وی ببینم
ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود حبیبمجان نثارش کن و مگذار که مهمان برود برود
عارف در دیوانش می نویسد که این تصنیف را پنج-شش ماه پس از تصنیف شوستر که آن را زمستان سال ۱۳۲۹ هق سروده با یک حالت یأس و ناامیدی ساخته استباد فرح بخش بهاری وزید
شمارهٔ ۱۲
شکوه ز آشوب جهان می کند
شمارهٔ ۱۷
ارمنستان ارمنستان شد ارمنستان
شمارهٔ ۱۸
دست بر منظره جان زده ای به به به
شمارهٔ ۱۹
ابقا به فرزند بشر کردی نکردی
شمارهٔ ۲۰
غلط کردی که بی ما آنجا رفتی
شمارهٔ ۲۱
این مهد زردشت مهدامان باد
شمارهٔ ۲۲
خوشگل شدی قشنگ شدی دلربا شدی
به مناسبت درگذشت کلنل محمد تقی خان پسیانگریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد
شمارهٔ ۲۶
چشم آرزومند نگاهت بازآ