گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۰
با دیده مرا خوش است چون دوست دروست
شمارهٔ ۱۱
خونابه ز دیدگان ره خواب زده ست
شمارهٔ ۱۲
بس دست که از هجر تو در سر مانده ست
شمارهٔ ۱۳
عنابی چشم من از آن نغنوده ست
شمارهٔ ۱۴
دریا ز خجالت کفت در عرق است
شمارهٔ ۱۵
هم اوست که مونس خردمندان است
شمارهٔ ۱۶
جانی دیدم که آن نه گفتار من است
شمارهٔ ۱۷
یک ذره غمت به از جهانی شادی ست
شمارهٔ ۱۸
یا گفت بیارمی که دلدارم کیست
شمارهٔ ۱۹
کو را سروکار با چو تو دلخواهی ست
شمارهٔ ۲۰
وین خیره کسی را به گنه نتوان داشت
شمارهٔ ۲۱
پایاب ستیزه جفای تو نداشت
شمارهٔ ۲۲
دولت همه صورت مراد تو نگاشت
شمارهٔ ۲۳
در دامن خورشید خرامان می رفت
شمارهٔ ۲۴
بی اسب و پیاده نغز و شیرین می رفت
شمارهٔ ۲۵
در گوش دلم گفت و دلم با جان گفت
شمارهٔ ۲۶
دوران فلک زبون تیغ و قلمت
شمارهٔ ۲۷
کس نسیت که از رای تو سر می تابد
شمارهٔ ۲۸
گویی که بنفشه بر سمن می گردد
شمارهٔ ۲۹
وز ابر بیان در معانی بارد
شمارهٔ ۳۰
در هر مژه ای هزار ترکش دارد
شمارهٔ ۳۱
مگذار که جز به شادمانی گذرد
شمارهٔ ۳۲
با درد تو اندیشه درمان که خورد
شمارهٔ ۳۳
از شعله آه من جهان درگیرد