گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گر دل دهی به ما ده عاشق که ما امینیمبا آن که دل به ما داد ما روز و شب قرینیم
اشک سرخ و روی زرد من گواه است ای کریمبرکمال عشق دیدار تو بالله العظیم
کاسه سر شد سفال و دیده گریان همانتن به کویت خاک گشته ناله و افغان همان
من که هستم زنده دور از دلربای خویشتنگر برفتم می کشد بازم به جای خویشتن
مجالی کی بود با تو حدیث خویشتن گفتنکه پیش چون تو بدخو یی نمی آرم سخن گفتن
نه چندانی گنه کار م که شرح آن توان دادنخداوندا به روی من نیاری وقت جان دادن
گر تو طلبی داری بیداری شب ها کوبا ذکر خدا بودن در خلوت تنها کو
من کی ام رسوای شهر و عاشق دیوانه ایآشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانه ای
برون آ شهسوار من تعلل بیش از این تا کیز حد بگذشت مشتاقی تحمل بیش از این تا کی
بی وفا یارا چنین تا کی جفا کاری کنینیست وقت آن که به یک خنده وفاداری کنی
شمارهٔ ۱۰۰۱
باشد که هم یاری کند روزی دل نایار من
شمارهٔ ۱۰۰۲
نماند زمن جز من ای یار من
شمارهٔ ۱۰۰۳
بیش ملامت مکن غافلی از کار من
شمارهٔ ۱۰۰۴
که ناگه خورد بر هدف تیر من
شمارهٔ ۱۰۰۵
برهانم ز دست آهرمن
شمارهٔ ۱۰۰۶
زارم چو میان تو ای کرده کنار از من
شمارهٔ ۱۰۰۷
شادی روی سحرخیزان شب خون ریز من
شمارهٔ ۱۰۰۸
اگر جهان به سرآید من و تو و تو و من
شمارهٔ ۱۰۰۹
هر سه به یک ره شده فرتوش من
شمارهٔ ۱۰۱۰
خجل از مصقلۀ جود تو آرایش من
شمارهٔ ۱۰۱۱
حاصلی نیست ز اندیشه بی حاصل من
شمارهٔ ۱۰۱۲
از دهانت کی برآید کام من
شمارهٔ ۱۰۱۳
کز نفسش می دمد بوی گلستان من
شمارهٔ ۱۰۱۴
چشمی فکن بر دیده ی گریان من