گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۴۰
همتی ای باده پیمایان که کارم شد ز دست
شمارهٔ ۱۴۱
گل چیدم آنقدر که کفم رنگ خون گرفت
شمارهٔ ۱۴۲
چنان که بلبل شوریده را چمن باعث
شمارهٔ ۱۴۳
این است علاج دل بیمار و دگر هیچ
شمارهٔ ۱۴۴
ز شوق آینه را مضطرب چو آب کنند
شمارهٔ ۱۴۵
زبان بیدلان چون غنچه از هر باد نگشاید
شمارهٔ ۱۴۶
تا دامن خاک از مژه ام لخت جگر بود
شمارهٔ ۱۴۷
بر عاشقی کوه کن انکار نوشتند
شمارهٔ ۱۴۸
این دیده چه با جان من سوخته دارد
شمارهٔ ۱۴۹
خون دل میل ملاقات ایاغم دارد
شمارهٔ ۱۵۰
کسی مباد گرفتار چشم زخم حسود
شمارهٔ ۱۵۱
بر آستان تو چشمم بنای خانه نهاد
شمارهٔ ۱۵۲
اگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد
شمارهٔ ۱۵۳
ترسم که رفته رفته طوفان غم برآید
شمارهٔ ۱۵۴
ز بیم گرمی خوی تو آهم در جگر سوزد
شمارهٔ ۱۵۵
پیک آهم شعله جای نامه بر سر می زند
شمارهٔ ۱۵۶
صد شیشه ام چو توبه شکست و صدا نکرد
شمارهٔ ۱۵۷
مگر به زلف تو دندان شانه کار کند
شمارهٔ ۱۵۸
کس بر جبین آینه از خشم چین ندید
شمارهٔ ۱۵۹
ز مهر طبع محبت به خوی من ماند
شمارهٔ ۱۶۰
تا چند کند صبر دل ایوب نباشد
شمارهٔ ۱۶۱
باده چون پیمانه از شوق لبت دیوانه شد
شمارهٔ ۱۶۲
نادر بود آن شیوه که استاد ندارد
شمارهٔ ۱۶۳
برای روزی خود حاصل خود را نگه دارد