گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۶۵
همان آتش که دارد شمع را روشن همان سوزد
شمارهٔ ۱۶۶
گل خواست به دامن کند از بید غلط کرد
شمارهٔ ۱۶۷
لاله را بی تو گل داغ به دامن باشد
شمارهٔ ۱۶۸
لعل می گون تو مایل به شرابم دارد
شمارهٔ ۱۶۹
روزنش در خانه کار چشم دشمن می کند
شمارهٔ ۱۷۰
خون دل من عاقبت این رنگ برآورد
شمارهٔ ۱۷۱
نمی بندیم لب از خنده تا خاطر غمین باشد
شمارهٔ ۱۷۲
ز صد چراغ یکی زنده تا سحر ماند
شمارهٔ ۱۷۳
مگر از جوهر فیض نظرم ساخته اند
شمارهٔ ۱۷۴
بنمای روی خود که مرا دیده وا شود
شمارهٔ ۱۷۵
دست بیداد تو مخصوص گریبان که شد
شمارهٔ ۱۷۶
نماند تاب دل و عقده ام به کار افتاد
شمارهٔ ۱۷۷
باشد چنان که تشنه به آب بقا رسد
شمارهٔ ۱۷۸
که در سراغ دلم خضر بی دماغ شود
شمارهٔ ۱۷۹
شوق تا بود به این گرمی بازار نبود
شمارهٔ ۱۸۰
باز این نهفتنی سخنم بر زبان فتاد
شمارهٔ ۱۸۱
ز جان بهتر نثاری بایدش تا آن برافشاند
شمارهٔ ۱۸۲
سر به پای شعله نه چون شمع از زانو چه سود
شمارهٔ ۱۸۳
ترسم که رفته رفته مرا بی وفا کنند
شمارهٔ ۱۸۴
چون سرو ز گل پای کشید و به سر افتاد
شمارهٔ ۱۸۵
حسن از نگه گرم خریدار نیاورد
شمارهٔ ۱۸۶
بود غم هم پیش ازین اما به این لذت نبود
شمارهٔ ۱۸۷
هیچ غم نیست ز تنهایی اگر غم باشد
شمارهٔ ۱۸۸
عاشق از رشک گرفتار چه محنت می بود