گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۰۳
ما گم نکرده ایم ره مستقیم خویش
شمارهٔ ۳۰۴
هیچ کس نیست چو من دشمن آبادی خویش
شمارهٔ ۳۰۵
غنچه گلشن اعجاز مسیحاست لبش
شمارهٔ ۳۰۶
شد شام مرا سحر فراموش
شمارهٔ ۳۰۷
خالی نیافتم ز تو یک تار موی خویش
شمارهٔ ۳۰۸
باشد چو آفتاب دلیلم چراغ خویش
شمارهٔ ۳۰۹
غزال دشت فریب است چشم فتانش
شمارهٔ ۳۱۰
چند روزی هم به رغم غیر با ما یار باش
شمارهٔ ۳۱۱
دیده تا فرش شدن پای نگار آمد پیش
شمارهٔ ۳۱۲
ما و دود گلخن و موسی و نار ایمنش
شمارهٔ ۳۱۳
چون شمع ایستاده ام اما به کین خویش
شمارهٔ ۳۱۴
دل شوریده عاشق به غم اندوزی خویش
شمارهٔ ۳۱۵
بدین وسیله مگر ناخنی زنم در خویش
شمارهٔ ۳۱۶
ز خاکم برنمی دارد نمی دانم چه افتادش
شمارهٔ ۳۱۷
فیض است آنقدر که ندارم دماغ فیض
شمارهٔ ۳۱۸
شد چراغ دیده روشن تا به مژگانم چو شمع
شمارهٔ ۳۱۹
شبی نکرد درین کلبه کار داغم شمع
شمارهٔ ۳۲۰
تا به مغز استخوان شد گرم بازارم چو شمع
شمارهٔ ۳۲۱
گلی نچید شبم از بهار گریه شمع
شمارهٔ ۳۲۲
چشمی و خون در آستین اشکی و طوفان در بغل
شمارهٔ ۳۲۳
از دست رفته و بر رویی گرفته دل
شمارهٔ ۳۲۴
ای دیده پیش خلق مریز آبروی دل
شمارهٔ ۳۲۵
زنار راهب بر میان ناقوس گبران در بغل
شمارهٔ ۳۲۶
ک گردید آشیان عندلیبان چشم حیرانم