گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۶۲
خنجر الماس می باید برای سینه ام
شمارهٔ ۳۶۳
چرا به خدمت یاران نمی رسد خبرم
شمارهٔ ۳۶۴
حلقه ماتمیان کو که بر ایشان گریم
شمارهٔ ۳۶۵
خانه چین شود از روی توام خانه چشم
شمارهٔ ۳۶۶
سوزد به مجلس ما شبها چراغ مردم
شمارهٔ ۳۶۷
از رشک جان محرم و بیگانه سوختیم
شمارهٔ ۳۶۸
تا دل چو شیشه داشت نمی خون گریستم
شمارهٔ ۳۶۹
هرچه پیش آمد ز بخت واژگون دانسته ام
شمارهٔ ۳۷۰
دست و پا گم کرده و در دست و پا افتاده ایم
شمارهٔ ۳۷۱
گریه می کردیم و طوفان از خدا می خواستیم
شمارهٔ ۳۷۲
به دست طبع خودرای خود افتم
شمارهٔ ۳۷۳
دارد شب مهتاب ز پی روز سیاهم
شمارهٔ ۳۷۴
رحمی که بر سپردن جان دل نهاده ام
شمارهٔ ۳۷۵
به روی توست مرا دیده تا نظر دارم
شمارهٔ ۳۷۶
در بحر چو کشتی روم و آب ندارم
شمارهٔ ۳۷۷
هیچ کس نیست که حسرت نخورد بر حالم
شمارهٔ ۳۷۸
چون نظر هرجا شوم گم سر ز مژگان بر کنم
شمارهٔ ۳۷۹
تا خون نشود وا نشود غنچه باغم
شمارهٔ ۳۸۰
صید قاتل دوستم بر تیغ ازان دل بسته ام
شمارهٔ ۳۸۱
روز و شب چون ابر با مژگان تر خو کرده ام
شمارهٔ ۳۸۲
صد گره در دل ازان زلف سیاه آمده ایم
شمارهٔ ۳۸۳
پیکان زبان خویش کند در دهان زخم
شمارهٔ ۳۸۴
کز رشک غیر هجر تمنا نکرده ام
شمارهٔ ۳۸۵
لوح دلها را ز وصف نوح و طوفان شسته ایم