گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۴۱۶
پیش سیلاب فنا خانه چه خواهد بودن
شمارهٔ ۴۱۷
زلف یک سو کن که بیند آفتاب افروختن
شمارهٔ ۴۱۸
خانه ناموس طوفان شد خراب از چشم من
شمارهٔ ۴۱۹
من بعد چشم آینه و دود آه من
شمارهٔ ۴۲۰
چشم من فرش است هرجا می نهی پا بر زمین
شمارهٔ ۴۲۱
کز پریشان خاطری یادش دهد هر تار او
شمارهٔ ۴۲۲
روزم سیاه شد مدد آفتاب شو
شمارهٔ ۴۲۳
خاکم به سر اگر نکنم جان فدای تو
شمارهٔ ۴۲۴
آسمان از فتنه معزول است در دوران تو
شمارهٔ ۴۲۵
مگر امید دارد کان پری روزی به دام افتد
شمارهٔ ۴۲۶
ترا که بسته بود در به ره چراغ منه
شمارهٔ ۴۲۷
عهدت کمر وفا شکسته
شمارهٔ ۴۲۸
خود گو چه کنم چنین فتاده
شمارهٔ ۴۲۹
تکیه زن بر شعله در گلخن به گلشن رو منه
شمارهٔ ۴۳۰
چون نکونامی بلایی را ز سر وا کرده ای
شمارهٔ ۴۳۱
عالمی از تو خراب است و تو آباد نه ای
شمارهٔ ۴۳۲
می توان دانست کز قتلم پشیمان گشته ای
شمارهٔ ۴۳۳
کار خواهد بود با یاری چنین مشکل بسی
شمارهٔ ۴۳۴
دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری
شمارهٔ ۴۳۵
دمساز ما غم است تو دمساز کیستی
شمارهٔ ۴۳۶
گذشت عید و ندیدم هلال ابرویی
شمارهٔ ۴۳۷
به هیچ قانعم از حسرت دهان کسی
شمارهٔ ۴۳۸
شریک نکهت گل شد نسیم هرجایی
شمارهٔ ۴۳۹
به مغز استخوانم شعله در کارست پنداری