گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بود باغ جنان باغ الهیبچین زو کام دل چندان که خواهی
بهشت جاودانی نورباغ استکه این معموره را چشم و چراغ است
ز دریا باغ بحرآرا نمایانچو از آیینه عکس روی جانان
بود جام جهان بین گرچه پرنورندارد نور تالاب صفاپور
کند طاووس کشتی بر هما نازکه جا در زیر چترش کرده شهباز
اگر عمر ابد خواهی در ایامز آب چشمه اچول طلب کام
چو آمد سوی باغ بیگم آبادصبا در رعشه جاوید افتاد
چو آمد سوی باغ آصف آبادسلیمان ملک خود را رونما داد
خضر سرچشمه ورناک جویدکه دست از چشمه حیوان بشوید
مرا این نغمه مالد دم به دم گوشکه بلبل در چمن عیب است خاموش
در باغ بهشت است این که الحالبرآورده به سنگش پیرپنجال
کف قدرت پس از مقصود ایجادجهان را زینت از شاه جهان داد
تعالی لله ازین باغ دل افروزکه شامش راست فیض صبح نوروز
زهی صیدگاه شهنشاه دینکه صیاد دوران ندیدش قرین
صدف وار این جلد گوهرنگارلبالب بود از در شاه وار
زهی فرخنده تخت پادشاهیکه شد سامان به تایید الهی
زهی عالی بنا کز پایداریبقا را کرده تعلیم استواری
مسلمانان فغان زین ناتوانیکه دارد در گمانم زندگانی
زنده دلی بهر تماشای هندرفت ز کشمیر به اقصای هند
دوش به رسواشدن عالمیبود سرم بر سر زانو دمی
من چه کسم غم زده بی کسیبر سر گرداب ملامت خسی
سهل دان حرف منکران سخنکه ندانند قدر و شان سخن
بخش ۱
به پیمانه ام کرد پیمان درست
بخش ۲
سخن بس گرامی ترست از زبان