گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
روایت است که چون از وطن نمود سفربه سوی کرببلا آن امام تشنه جگر
روایتست که روزی خلاصه کونینجناب احمد محمود سیدالثقلینص
روایتی به نظر آمد از حیات قلوبکه هست راوی این قول ابن شهر آشوب
روایت است که چون از جهان حبیب خدامسافر سفر قرب لیله الاسری
روایت است چنین از شفیعه دو سراجناب فاطمه ام الایمه النجبا
روایت ست که ختم رسل رسول عرببه مکه دخترکی داشت نام او زینب
روایتست که بوبکر دون چو از دغلینمود غصب خلافت پس از نبی ز علی
کرد بر اورنگ شاهی چون قراریوسف اندر مصر با صدر اقتدار
گفت راوی چون به دشت کربلاشد به میدان قاسم نو کدخدا
شنیدم حدیثی برون از عیوبکه مسطور بد در حیوه القلوب
از قضا روزی به طرف مرغزاررفت سلطان سنجر از بهر شکار
گفت راوی در تمام عالمینچون خلافت شد مسلم بر حسین
روز عاشورا چو شاه کربلاسید مظلوم سبط مصطفی
در کرب و بلای حسین بی یارچون گشت غریب و بی مددکار
اکبر آن سرو قد ماه جبینشد چو مشتاق وصل حورالعین
کرد چون شداد از راه عنادسرکشی بنیاد با رب العباد
روایتست که از فرقت رسول انامبه چشم فاطمه چون روز تیره شد چون شام
چون سر مهر افسر سبط رسولساخت اندر دیر نصرانی نزول
ای که داری شور دین داری بسرگوش کن بر حال دین داران نگر
روز عاشورا چو حر نامداردید شد شور قیامت آشکار
چونان باورنک خلافت زد قدمبعد مامون ستمگر متعتصم
کرد رحلت چون به حکم دادگرمادر نیک اختر خیرالبشر
دوش کردم خالی از اغیار و یارگوشه ای را در تفکر اختیار
در شب معراج هادی سبلخواجه امکان محمدص عقل کل