گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گفت زینب بشه تشنه که ای یاور ماما برفتیم و تو دانی و دل غمخور ما
رسید نامه فتح عبید زشت بد اخترز شهر کوفه ویرانه به مدینه اطهر
سری بهر تماشا از لحد بر گیر یا جداکه از کویت روم با ناله شبگیر یا جدا
برای رفتن شام و وداع شاه شهیدانز جمله اسرا نوبت سکینه رسید
ای که از معرفت عشق ازل بی خبریگوش کن تا به تو گویم خبر مختصری
ای بی کفن فدای تو جسم اطهرتزینب شو فدایی ببریده حنجرت
ای لب عطشان به نزد آب حسین جانکشته شمشیر بی حساب حسین جان
ای سردور از بدن روزی تو سامان داشتیجا به دوش مصطفی با لعل خندان داشتی
جان پدر فدای تن پاره پاره اتقربان زخم های فزون از ستاره ات
در ماریه خیمه چو شه جن و بشر زددر عرش برین روح الامین دست به سر زد
روز عاشورا چو حزب سابقون السابقونشد مهیای ثواب نعم اجرا العاملون
برادرا دلم رفتنت قرار نداردمرو که خواهر تو ناب انتظار ندارد
در عالم ذر هستی ذرات چو یک جادر آینه علم خدا گشت هویدا
ای از ازل ز داغ تو آدم گریستهآدم نه بلکه جمله عالم گریسته
در آن زمان که علی اکبر جوان ز پدربه کربلا طلب جنگ را اشقیا می کرد
در جهان هرگز ز بعد رحلت پیغمبریکس نزد در خانه پیغمبر خود آذری
صبا به باغ جنان رو تو آه و زاری کنز دیده بهر پیمبر سرشک جاری کن
در شام چون یزید ز طغیان حیا نمودشد خسته از شقاوت و ترک جفا نمود
آب و نان جانند اما این کجا و آن کجاهر دو یکسانند اما این کجا و آن کجا
آنان که مست باده قالوا بلی شدنددر کربلا به درد و یل مبتلا شدند
ای نور چشم پادشه بی سرالسلامشبه رسول و زاده پیغمبر السلام
شد محرم به سفر ماه صفر آمده استمه قتل حسن خسته جگر آمده است
اربعین آمد و اشکم ز بصر می آیدگوییا زینب محزون ز سفر می آید
همان حسین که سبط نبی بود سرش است اینعزیز حضرت زهرا بتول مادرش است این