گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
تنی که داد به آغوش جا رسول امینشبه خاک کرب و بلا چرخ سفله داد مکینش
شنیده ای که حسین جا به کربلایی داشتندیده ای که چه رنج و چه ابتلایی داشت
شوم فدای تن بی کفن به روی ترابتبه خواب جان برادر که گشته موسوم خوابت
گر شاه دین هوای شفاعت بسر نداشتاز روزگار این همه خون جگر نداشت
نه چنان گشت خزان گلشن ایمان چمنشکه توان یافت نشان از سمن و یاسمنش
دل تنگم سفر کرب و بلا می خواهدآستان بوسی شاه شهداء می خواهد
خوش آن دلی که به سر شوق کربلا داردهوای تربت سلطان نینوا دارد
ای علمدار به خون غوطه ورم کو علمتبه سر خاک به نمود مکان از ستمت
چو نشد جناب زهرا از دور چرخ اخترقلب شکسته وی بعد پدر مکدر
هیچکس ایمن ز کید دهر دون پرور نشدهیچ سر در دار دنیا صاحب افسر نشد
چه شد که روز جهان تیره چون شب یلداستز هر طرف به فلک از زمین خروش عزاست
عمو به حالت من چشم مرحمت واکنبیا و قاسم دلخسته را تماشا کن
کجایی ای علی اکبر جوان نوثمر منچرا جدا شدی ای نازنین پسر ز بر من
چرا به عهد خود ای کوفیان وفا نکنیدحمایت از من بی کس به کربلا نکنید
عمو ببین لب خشک و دل پریشان رانما به درد من تشنه فکر درمان را
ای برادر تو پناه من گریان بودیدر صف ماریه غمخوار یتیمان بودی
کجاست راکبت ای مرکب نکوسیماعلی اکبر من کرده در کجا ماوی
گر حسین تشنه در راه خدا فانی نبودکشتی عمرش ز تیغ شمر طوفانی نبود
فلک امان ز تو و بی حساب کردن توستم به عترت ختمی مآب کردن تو
یا علی ای ابن عم غم نصیبای تو درد درمندان را طبیب
ای روی تو شمع محفل مازد داغ تو شعله بر دل ما
یا رسول الله حسینت بر زمین افتاده استبر زمین کربلا از صدر زین افتاده است
ای گرامی گوهر درج عفافحوریان را خاک درگاهت مطاف
یا رب چون من به غربت کسی مبتلا نباشددر پیش چشم دشمن بی اقربا نباشد