گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
یمد بشر نیمه شعبان به خرمیافکند در بسط جهان فرش خرمی
ماهرخا ابتدای فصل بهار استوقت گل و استماع صورت هزار است
چون به سعادت نمود ساقی فرخنده فالساغر عیش بهار به هر طرف مال مال
ای دل غمگین به حال خویش حیرانی چرابا همه جمعیت خاطر پریشانی چرا
هلال ذی الحجه باز طلوع کرد از سپهربه سطح غبرا فزود فروغ از مهر چهر
چه شد که بگرفت فرح جهان راکرب برون رفت ز دل مهنان را
چون وصی و جانشین احمد ختمی مآبکرد از شمشیر بن ملجم محاسن را خضاب
چند ای دل از تغافل در ورطه هلاکیواندر هلاک جان نیست اندر دل تو باکی
چرا بیرون نیامد ماه از پشت حجاب امشبندارد عزم رفتن سوی خرگه آفتاب امشب
زمین کربلا ماوای شاه بی سراست اینجاو یا جنات عدن کردگار اکبر است اینجا
هر که در بزم عزای شاه بی سر می نشیندسر به زانو بهر نور چشم حیدر می نشیند
چون حریم خسرو بطحا ز بیداد زمانهسوی شام از کربلا بهر اسیری شد روانه
چون به کربلا گردید نور چشم پیغمبربر سر زمین از زین سرنگون به چشم تر
قبله هفتم رضا چون ار مدینه در بدر شدعازم ملک خراسان خسرو جن و بشرشد
بود در شهر شام از حسین دختریآسیه فطرتی فاطمه منظری
کرد در شام چو جا عترت سلطان انامبسکه دیدند جفا و ستم از مردم شام
بشنو اگرت هست به سر شور تولیکز لطف خداوند تبارک و تعالی
باز شد جبریل عرفان مرکز دل را نزیلز آسمان عزم راسخ بهر اثبات و دلیل
گفت شاه تشنه کامان بر سر میدان عشقبر سر بازار جانبازان منم سلطان عشق
به شاه تشنه جگر گفت زینب غمناکدمی که دید تن چون گلشن ز خنجر چاک
شیعیان بار دگر نخل عزا می بندندباز بار سفر کرب و بلا می بندند
باز از غم رقیه دل پر ز آه کردمچون یاد گفتگویش با نعش شاه کردم
قاسم زار با عروس گفت که خوش به سوی تومی کشدم کشان کشان جذبه گفتگوی تو
گفتا شه شهیدان کامد روا مرادمتا آتش محبت زد شعله بر نهادم