گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
در مقتل شهیدان با ناله چون هزارانزینب کشید در بر چون نعش گلعذاران
زینب به حسین گفت که ای تاج سر ماای قافله سالار من و همسفر ما
دید چون قاسم عروس از دوریش انکار داردگفت حق داری جدایی محنت بسیار دارد
اگر دستت رسد با همنشینیدو روزی خلوتی را برگزینی
ساقی بیا که دلبرم امروز در بر استمی دهد که عشرت دو جهانم میسر است
یا رب نظری کن به من و چشم پر آبمکز بیم مکافات تو اندر تب و تابم
به سر کوی تو با حال تباه آمده ایمز پی دعوی عشق تو گواه آمده ایم
ای دل وفا و عهد به دور زمان کجاستآن را که داده مرگ برات امان کجاست
ای غمگین تو را با شادی دوران چکارصید شمشیر اجل را با لب خندان چکار
روزی که پا به علم پر از غم گذاشتیمامید بر ذخیره در هم گماشتیم
ای که نموده ترک سر بهره کلاه سروریمی ترسد به سروری هیچ سری به سر سری
شمارهٔ ۱ - ترکیب بند
بشنو که عجب پر انقلاب است
داد دوشینه مرا هاتف غیبی آوازکای به زندان تن و طالب خلوتگه راز
دلم ز خلق جهان و جهان ملال گرفتشبی بستر خوابم چنین خیال گرفت
گوش کن ای مست غفلت تا که هشیارت کنمتا به کی در خواب خواهی ماند بیدارت کنم
ز دولت نخل امید کسی گر بارور گرددبباید با ضعیفانش محبت بیشتر گردد
نه تنها سیرم از مالم که عالم هم نمی خواهمپی راحت می عشرت ز جام جم نمی خواهم
دوش با جسمی پر از اندوه جانی پر ملالبرگزیدم خلوت دل چون برون از قیل و قال
از قضا روزی مرا شد سوی قبرستان گذاردیدم اندر خواب حسرت خفتگان بی شمار
دردا که شده فتنه و آشوب جهانگیردین می رود از دست چو از بحر کمان تیر
شمارهٔ ۱۰ - ترکیب بند
در هوای درهم و دینار نار
بیا ای دل دمی بنشین و گوش هوش با من کنز دریای نصیحت گوهر غلطان به دامن کن
خوش آن دل که دایم بلا می پسنددمی از ساغر ابتلا می پسندد
دردا و حسرتا که به غفلت جهان گذشتعمر عزیز در طمع این و آن گذشت