گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به عزلت گوشه ای از هفت کشور داشتن بهترغم سر داشتن از تاج و افسر داشتن بهتر
به پنج روزه ایام اعتماد مکنبه هست و نیست دل خود غمین و شاد مکن
دوستی از من گمنام پی ضرب مثلخواست کیفیت تشبیه خلایق به جعل
دو روز گر دلی از عیش دهر آباد استچه جای خنده که این خانه سست بنیاد است
عنقریب است که این سلسله بر هم زده اندکوس ماتم به شکست دل خرم زده اند
هر که به کف قوت صبح و شام نداردراحتی از زندگی به کام ندارد
دلا به کسب سعادت چرا شتاب نداریغم جوانی و پیری به هیچ باب نداری
شنیدم شد ز مغروری و مستیز بر دستی دچار زیردستی
یکی بیچاره ای محنت رسیدهبه دوران کور و محروم از دو دیده
یکی از شهریاران زمانهکه اکنون نیست از نام نشانه
شنیده ستم که شاپور ذوالاکنافخصومت داشت با شاهی ز اسلاف
یکی در خدمت ختم النبیینصنشسته بود با صد عز و تمکین
یکی روز از سر عبرت به عالمگذشتی حضرت عیسی بن مریم
یکی روز از سر عیش و فراخینشیمن بود جمعی را به کاخی
چنین فرمود آن شاهنشه دینشفیع المذنبین ختم النبیین
مالداری بود در عهد قدیمداشت افزون مال و ملک و زر و سیم
داشت ابراهیم ادهم چون مکانبر سریر شهریاری در جهان
بود مسافر یکی اندر به راهتوشه کم و راه فزون بی پناه
عابدی صومعه هفتاد سالداشت در شغل عبادت اشتغال
شنیدستم که اسکندر چه شد وقتکه از دنیا سوی عقبی کشید رخت
ای پرده پوش معصیت عاصیان تمامبر درگه تو دیده امید خاص و عام
ای خالقی که صانع ارض و سما توییمعبود کاینات ز شاه و گدا تویی
یا رب مرا به چنگ بلا مبتلا مکندست مرا ز دامن لطفت جدا مکن
یا رب اگر ز کرده ما پرده وا کنیما را به خجلت ابدی مبتلا کنی