ناهید

گنجینهٔ شعر

شعرِ فارسی

۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوان‌ها را ورق بزن، بیت‌به‌بیت بخوان.

قالب‌های شعری

شعرها

سعدی شیرازی

شمارهٔ ۱ - در تقریر دیباچه

سپاس بی عد و غایت و ستایش بی حد و نهایت آفریدگاری را جل جلاله و عم نواله که از کمال موجودات در دریای وجود شخص انسانی سفینه ای پردفینه پرداخت و هر چه در اوصاف و اصناف و صور عالم مختلف دنیوی و اخروی تعبیه داشت زبده و خلاصه همه در این سفینه خزینه ساخت و در این دریا از خصوصیت ولقد کرمنا بنی آدم سیر ترقی جز این سفینه را کرامت نفرمود و به ساحل دریا جز این راه ننمود و درود بی پایان و تحیت فراوان از جهان آفرین با فراوان ستایش و آفرین بر پیشوای انبیا و مقتدای اصفیا محمد مصطفی باد که سفاین اشخاص انسانی را ملاح است و دریای بی منتهای حضرت سبحانی را سباح صلوات الله علیه و علی آله الطیبین و خلفایه الراشدین و اصحابه التابعین اجمعین إلی یوم الدینبدان که چون سفاین و مراکب دریای عالم صورت را از سفینه مختصر که آن را زورق خوانند چاره نیست که ردیف و حریف او باشد تا بدان حوایج او منقضی گردد و اگر سفینه بزرگ از هبوب ریاح مختلفه در معرض آسیبی افتد یا از آن گران باری به طرفی جنبد بدان سفینه خرد رعایت مصلحتی نمایند و تخفیف را از آن کاهند و در این افزایند پس سفینه شخص انسانی که گرانبار کرامت ربانی ست و سیر او در دریای معانی به سفینه مختصر که زورق سازند و غرر درر بجور در او پردازند حاجتمندتر و اولی تر که قرین و همنشین او باشد خصوصا آنها که سفاین خزاین ملک و ملکوت و حمال احمال و اثقال عالم جبروتند گرانباران اثقال انا سنلقی علیک قولا ثقیلا که حمل ثقیل امانت محبت که بر دریای موجودات و مکونات بعرض أنا عرضنا الأمانة علی السموات و الارض و الجبال عرضه کردند و هیچ موجود یارای تحمل اعبای آن نداشت و همه ترسان و لرزان فابین ان یحملها شدند سفینه سینه ایشان که دل شخص انسانی بود حامل آن آمد که و حملها الانسان و به حقیقت این مساکین در تحمل اعبای اینکه عبور ایشان بر دریای عزت هویت و عظمت الوهیت اوست به سفینه مستحق ترند که و اما السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر در ضمن این اشارت هزاران بشارت است این گدایان با فخر و سلطنت که اهل فقر و مسکنت اند یعنی آن سالکان طرق طریقت که غواص بحر حقیقت اند اگرچه بدایت حال ایشان این است که اول به قدم شریعت از بحر طبیعت سیر کنند تا به شطر شط طریقت رسند و از آنجا بادبان طلب تابعیت بر صوب صواب ان لله فی ایام دهرکم نفخات الا فتعرضوا لها راست کنند و روی به دریای حقیقت اندر آرند اما چون به سرحد دریا رسند کشتی همت را به دست تهمت لشکر تعلقات کونین به تصرف تکلف و تبتل الیه تبتیلا منقطع گردانند و روی به لجه بحر محیط حقیقت الا انه بکل شیی محیط آرند و چون بعد بعید و مسافت پر آفت آن دریای بی پایان به خودی خود قطع نتوان کرد و بی سفینه پر دفینه به آخر بحر زاخر نشاید رسید که الطلب رد و السبیل سد تا اینها که سلطان و شان سده سیادتند در ادراک این سعادت یکی دست موافقت در فتراک مرافقت مسکین جالس مسکینا می زند و یکی گوهر شب افروز آدم و من دونه تحت لوایی در عقد عقد شبه شبرنگ اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا و احشرنی فی زمرة المساکین نظم می دهد