گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
زینت دوش نبی خاک سیه جای تو نیستخیز کاین جای تو نیست
آه که صد پاره جگر شد حسنداد ز زن داد ز بیداد زن
ای مسیب ز جهان سوی جنان در سفرمشده پرخون جگرم
هر شب جمعه به خروش و نوافاطمه طاهره خیرالنسا
امروز بود وقت عزای علی اکبرسوزد دل عالم ز برای علی اکبر
لم يا قوم تريدون بغيا وفسادالم تسعون لقتلي بلجاج وعناد
الظلمیه الظلمیه امت بیدادگرسر بریدند از تن نوباوه خیرالبشر
زینب چون دید خسرو دین مانده بی معینرفت و گرفت دست دو طفلان نازنین
تا توانی ای دل از وضع جهان بنما کنارکاین عجوز دهر هر دم فتنه آرد بکار
دلا نبود ثباتی پایه این چرخ کیهان راچو خوش بگرفته سخت این بنای سست بنیان را
چو کرد قافله به یکسان به شام ورودنمود صبح قیامت به چشم خلق قیام
چو شاه تشنه جگر راه کارزار گرفتپی قتال به به کف تیغ آبدار گرفت
یا حسین ای جان فدای نام غم افزای توکرده ما را دل کباب اندوه جان فرسای تو
یا علی این عم تاجدارای بهر غم بی کسان را غمگسار
ای دل افسرده از غم در ملالی تا به کیبا حوادث های گردون در جدالی تا به کی
چون محمدباقر از حکم خداوند حکیمبر سرش افتاد شوق قرب خلاق رحیم
خوشا بر طبع والای محمدباقر صامتخوشا بر نیکی رای محمدباقر صامت
هزار شکر که از لطف حضرت داداربگشت نخل امیدم در این جهان پادار
شنیدستم این قصه معتبرمن از راویان صحیح الخبر
ای ذوالجناح باوفا کو حسین من نور عین منای توسن فرخ لقا کو حسین من نور عین من
شمارهٔ ۷۲
هر زمان بر ناوک جوری نشانم می کنی
من ار زآن که گردم به مستی هلاکبه آیین مستان بریدم به خاک
سپاس بی عد و غایت و ستایش بی حد و نهایت آفریدگاری را جل جلاله و عم نواله که از کمال موجودات در دریای وجود شخص انسانی سفینه ای پردفینه پرداخت و هر چه در اوصاف و اصناف و صور عالم مختلف دنیوی و اخروی تعبیه داشت زبده و خلاصه همه در این سفینه خزینه ساخت و در این دریا از خصوصیت ولقد کرمنا بنی آدم سیر ترقی جز این سفینه را کرامت نفرمود و به ساحل دریا جز این راه ننمود و درود بی پایان و تحیت فراوان از جهان آفرین با فراوان ستایش و آفرین بر پیشوای انبیا و مقتدای اصفیا محمد مصطفی باد که سفاین اشخاص انسانی را ملاح است و دریای بی منتهای حضرت سبحانی را سباح صلوات الله علیه و علی آله الطیبین و خلفایه الراشدین و اصحابه التابعین اجمعین إلی یوم الدینبدان که چون سفاین و مراکب دریای عالم صورت را از سفینه مختصر که آن را زورق خوانند چاره نیست که ردیف و حریف او باشد تا بدان حوایج او منقضی گردد و اگر سفینه بزرگ از هبوب ریاح مختلفه در معرض آسیبی افتد یا از آن گران باری به طرفی جنبد بدان سفینه خرد رعایت مصلحتی نمایند و تخفیف را از آن کاهند و در این افزایند پس سفینه شخص انسانی که گرانبار کرامت ربانی ست و سیر او در دریای معانی به سفینه مختصر که زورق سازند و غرر درر بجور در او پردازند حاجتمندتر و اولی تر که قرین و همنشین او باشد خصوصا آنها که سفاین خزاین ملک و ملکوت و حمال احمال و اثقال عالم جبروتند گرانباران اثقال انا سنلقی علیک قولا ثقیلا که حمل ثقیل امانت محبت که بر دریای موجودات و مکونات بعرض أنا عرضنا الأمانة علی السموات و الارض و الجبال عرضه کردند و هیچ موجود یارای تحمل اعبای آن نداشت و همه ترسان و لرزان فابین ان یحملها شدند سفینه سینه ایشان که دل شخص انسانی بود حامل آن آمد که و حملها الانسان و به حقیقت این مساکین در تحمل اعبای اینکه عبور ایشان بر دریای عزت هویت و عظمت الوهیت اوست به سفینه مستحق ترند که و اما السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر در ضمن این اشارت هزاران بشارت است این گدایان با فخر و سلطنت که اهل فقر و مسکنت اند یعنی آن سالکان طرق طریقت که غواص بحر حقیقت اند اگرچه بدایت حال ایشان این است که اول به قدم شریعت از بحر طبیعت سیر کنند تا به شطر شط طریقت رسند و از آنجا بادبان طلب تابعیت بر صوب صواب ان لله فی ایام دهرکم نفخات الا فتعرضوا لها راست کنند و روی به دریای حقیقت اندر آرند اما چون به سرحد دریا رسند کشتی همت را به دست تهمت لشکر تعلقات کونین به تصرف تکلف و تبتل الیه تبتیلا منقطع گردانند و روی به لجه بحر محیط حقیقت الا انه بکل شیی محیط آرند و چون بعد بعید و مسافت پر آفت آن دریای بی پایان به خودی خود قطع نتوان کرد و بی سفینه پر دفینه به آخر بحر زاخر نشاید رسید که الطلب رد و السبیل سد تا اینها که سلطان و شان سده سیادتند در ادراک این سعادت یکی دست موافقت در فتراک مرافقت مسکین جالس مسکینا می زند و یکی گوهر شب افروز آدم و من دونه تحت لوایی در عقد عقد شبه شبرنگ اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا و احشرنی فی زمرة المساکین نظم می دهد
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الکافی حسب الخلایق وحده و الحمدلله علی نعمه و استزید من کرمه و اشهد ان لااله الا هو الموصوف بقدمه و اشهد ان محمدا عبده و رسوله الطاوی السموات بقدمهاما بعد از ثنای خداوند عالم و ذکر بهترین فرزند آدم صلی الله علیه وسلم در نصیحت ارباب مملکت شروع کنیم به حکم آنکه یکی از دوستان عزیز جزوی در این معنی تمنا کرد به فهم نزدیک و از تکلف دور جوابش نبشتم که شرایف ساعات فرزند آدم دام بقایه به وظایف طاعات خداوند جل ثنایه آراسته باد معلوم کند که ملوک جهان را نصیحت رب العالمین بسنده است که در کتاب مجید می فرماید و اذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل و دیگر فرمود ان الله یأمر بالعدل و الاحسان مجملی فرمود تعالی و تقدس که مفصل آن در دفترها نشاید گفتن اما به قدر طاقت کلمه ای چند بیان کنیم در معنی عدل و احسان و بالله التوفیق