گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۶۱۸
بعد ازین گوشه محراب من ابروی تو بس
شمارهٔ ۶۱۹
گفتمش نام لبت گفت این حدیث از جان بپرس
شمارهٔ ۶۲۰
از توام شربت شفا این پس
شمارهٔ ۶۲۱
خون گشت به آزردن او جان و دل ریش
شمارهٔ ۶۲۲
بی گنهی که او کشد من بکشم غرامتش
شمارهٔ ۶۲۳
چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش
شمارهٔ ۶۲۴
هنوز از ذوق آنم مست و مدهوش
شمارهٔ ۶۲۵
خوشا می کز لب ساقیست رنگش
شمارهٔ ۶۲۶
ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش
شمارهٔ ۶۲۷
بنگر که نور طاعت می تابد از جبینش
شمارهٔ ۶۲۸
هرسه دامند و بدان صید جهانی چو منش
شمارهٔ ۶۲۹
رسید مژده که دلبر رسید حاضر باش
شمارهٔ ۶۳۰
به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش
شمارهٔ ۶۳۱
نیست عاشق گر نباشد رسم جان افشاندنش
شمارهٔ ۶۳۲
آشنا ناشده بیگانه شد از عاشق خویش
شمارهٔ ۶۳۳
از دیده برفتی و نرفتی ز دل ریش
شمارهٔ ۶۳۴
دمیده سبزة خطت به گرد چشمه نوش
شمارهٔ ۶۳۵
می رود آب که زنجیر نهد بر پایش
شمارهٔ ۶۳۶
گر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش
شمارهٔ ۶۳۷
اگر فکند در آن حلقه دست می رسدش
شمارهٔ ۶۳۸
بسیار سر افتد به قدم های تو از دوش
شمارهٔ ۶۳۹
دل مینادشب و روز بجز در نگهش
شمارهٔ ۶۴۰
بت پرستی را اگر ایمان نباشد گو مباش
شمارهٔ ۶۴۱
خوشتر ز دیدنست مرا لب گزیدنش