گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۳۹
ضرورت است که با دیگری نمی سازم
شمارهٔ ۱۴۰
ور کنم بی تو نظر سوی کسی هیچ کسم
شمارهٔ ۱۴۱
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
شمارهٔ ۱۴۲
باده ده باز رهان یک نفس از خویشتنم
شمارهٔ ۱۴۳
به حدیث دگر آلوده مبادا دهنم
شمارهٔ ۱۴۴
سوختم از غم عشق تو چه تدبیر کنم
شمارهٔ ۱۴۵
چو مست روی توام رنگ ارغوان چه کنم
شمارهٔ ۱۴۶
نه بدین دل نگرانی که من مسکینم
شمارهٔ ۱۴۷
آنچه دل می طلبد پیش تو آن می بینم
شمارهٔ ۱۴۸
که مبادا که برد برگ گلی باد نسیم
شمارهٔ ۱۴۹
اهل دل را می دهد پیغام جنات نعیم
شمارهٔ ۱۵۰
گر نباشد مشک و عنبر در جهان آسوده ایم
شمارهٔ ۱۵۱
تا ظن نبری که بی وفاییم
شمارهٔ ۱۵۲
وز چشم مستت فتنه ها افتاده در هر انجمن
شمارهٔ ۱۵۳
چو قصری باشد از خورشید روشن
شمارهٔ ۱۵۴
بوی گل است یا نفس آب حیات یا سخن
شمارهٔ ۱۵۵
خویشتن باشم حجاب روی یار خویشتن
شمارهٔ ۱۵۶
آب حیوان است یا لب جان شیرین یا سخن
شمارهٔ ۱۵۷
اگر صد سال بنویسم بود باقی دو صد چندان
شمارهٔ ۱۵۸
شب مهتاب و فصل نوبهاران
شمارهٔ ۱۵۹
کمتر از پروانه نتوان بود در جان باختن
شمارهٔ ۱۶۰
یا حضور دوستان مهربان دریافتن
شمارهٔ ۱۶۱
گر لبش جان طلبد دادن و خندان بودن
شمارهٔ ۱۶۲
دوری نمی تواند پیوند ما بریدن