گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۴۵۵
بی نور مانده چشم جهان بین کجاست یار
شمارهٔ ۴۵۶
زده باغ و دردم درون دل آذر
شمارهٔ ۴۵۷
می کنم بار دگر دیده به دیدار تو باز
شمارهٔ ۴۵۸
چو سایه سرو را از پا درانداز
شمارهٔ ۴۵۹
یاد کن از برگ ریز عمر و می در جام ریز
شمارهٔ ۴۶۰
دلم زان فتنه خون و دیده خونریز
شمارهٔ ۴۶۱
زین بیش میان دل و جان جنگ مینداز
شمارهٔ ۴۶۲
تو مرغ زیرکی از دام دیو و دد بگریز
شمارهٔ ۴۶۳
ز خیل عشق تو سلطان سپه نیز
شمارهٔ ۴۶۴
ماند تن از کار و جان طالب جانان هنوز
بشنو این نی چون شکایت می کنداز جدایی ها حکایت می کند
شمارهٔ ۴۶۵
ز آب مژه به کوی تو پا در گلم هنوز
شمارهٔ ۴۶۶
خندید باغ و چشم من از گریه تر هنوز
شمارهٔ ۴۶۷
تشنه در واقعه جز آب نبیند هرگز
شمارهٔ ۴۶۸
دل ناشاد مرا شاد نکردی هرگز
شمارهٔ ۴۶۹
کاروان چون شد روان شرط است فریاد جرس
شمارهٔ ۴۷۰
عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس
شمارهٔ ۴۷۱
خوبرویان کرده زانجا آیت حسن اقتباس
شمارهٔ ۴۷۲
حریم نیستی منزلگهم بس
شمارهٔ ۴۷۳
ور چشم ترحم نگشایی چه کند کس
شمارهٔ ۴۷۴
وان ماه شب فروز جهانتاب را بپرس
بشنوید ای دوستان این داستانخود حقیقت نقد حال ماست آن
شمارهٔ ۴۷۵
ناله من شنو از زمزمه چنگ مپرس
شمارهٔ ۴۷۶
کو باخت نقد دین و دل در عشق آن قلاش وش