گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۴۷۷
دردا که تو می آیی و من می روم از هوش
شمارهٔ ۴۷۸
که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش
شمارهٔ ۴۷۹
سهیل و ماه را کردی هم آغوش
شمارهٔ ۴۸۰
همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش
شمارهٔ ۴۸۱
هست ماهی که نیاورد به من کس خبرش
شمارهٔ ۴۸۲
سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش
شمارهٔ ۴۸۳
مدد کن ای اجل تا زار میرم زیر دیوارش
شمارهٔ ۴۸۴
ز سینه صبر و از دل طاقت و از جان رود هوشش
شه چو عجز آن حکیمان را بدیدپابرهنه جانب مسجد دوید
شمارهٔ ۴۸۵
از دیده رفت لیکن بر سینه ماند داغش
شمارهٔ ۴۸۶
به مهر خط تو شد مهرنامه عملش
شمارهٔ ۴۸۷
به خون غلطان ز ناوکهای چشم مست قتالش
شمارهٔ ۴۸۸
نیست جز زرق و ریا قاعده اسلامش
شمارهٔ ۴۸۹
هزار دلشده شد خاک ره به هر گامش
شمارهٔ ۴۹۰
همانا در جفاکاری نوشتی لوح تعلیمش
شمارهٔ ۴۹۱
لیک می ترسم ز من گردی رسد بر دامنش
شمارهٔ ۴۹۲
سوی چو من گدایی مشکل فتد نگاهش
شمارهٔ ۴۹۳
مگر گشتی لگدکوب سپاهش
شمارهٔ ۴۹۴
وز همه غم های دل خط امان می خوانمش
از خدا جوییم توفیق ادببی ادب محروم گشت از لطف رب
شمارهٔ ۴۹۵
بر سر عقل صبر و دین میر سپاه سازمش
شمارهٔ ۴۹۶
ازان شوخ در صد بلا بینمش
شمارهٔ ۴۹۷
خرم کسی که برد به میخانه رخت خویش
شمارهٔ ۴۹۸
به دست شانه مده طره معنبر خویش