گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
تا کمان ابروش از چرب نرمی دلکش استدر صف مژگان نگاهش تیر روی ترکش است
در مشربی که مسلک و منزل برابر استموج عنان گسسته به ساحل برابر است
آسوده دلی که بی قرار استآن دیده خنک که شعله بار است
نیست چشم همتم برابر نیسان چون صدفدانه ام همچون زمرد سبز از آب خود است
تا کام خواهش از می بی غش گرفته استبرگ گلی است لعل تو کآتش گرفته است
خبر یافت گردن کشی در عراقکه می گفت مسکینی از زیر طاق
نخل را باد خزان تنها نه عریان کرد و رفتبرگ عیشش عندلیبان را پریشان کرد و رفت
آشوب جهان فتنه ایام همین استشوخی که زدل می برد آرام همین است
تویی که موج می ناب ارغوان لب تستخمیرمایه صبح بهار غبغب تست
شاهد اقبال در آغوش رندان خفته استدولت بیدار زیرپای مستان خفته است
بی لب لعلش کباب در نمک خوابیده استغنچه در آغوش شبنم گرببستان خفته است
تب و تاب جگر از شعله رخساره اوستلخت دل بر سر مژگان گل نظاره اوست
چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده استزچشم اشک بعینه ستاره افتاده است
حسن رخسار تو موقوف شراب ناب نیستتیغ های موج را هیچ احتیاج آب نیست
برخاک آنچه از مژه ما چکیده استصد آنقدر به دامن دل واچکیده است
از لقای مه تسلی دیده مهجور نیستالفتی این زخم را با مرهم کافور نیست
یکی از بزرگان اهل تمیزحکایت کند ز ابن عبدالعزیز
زاهد از دنیا پی تحصیل سیم و زر گذشترشته شد گردآور گوهر چو از گوهر گذشت
خلوت تن از فروغ جوهر جان روشن استآری این مهمانسرا از فیض مهمان روشن است
لعل میگون تو تا غارتگر هوش من استچشم مخمور بتان خواب فراموش من است
بیخود صهبای حیرت باش می نوشی بس استیک نگاه آیینه را سامان بیهوشی بس است
از موج چین جبین هر آن کس که ساده استدایم در بهشت به رویش گشاده است
ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاستگر بود حسنی نهان در پرده آوازهاست
کم گرفتن عشق را بسیار کافر نعمتی استشکوه از جورش مکن زنهار کافر نعمتی است