گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
منم که تاج سر چرخ خاک پای من استچو ذره رقص کنان مهر در هوای من است
زان پیش کز مداد دهم خامه را مددجویم مدد ز فضل تو ای مفضل احد
بعد از آن گفتند کای خرگوش چستدر میان آر آنچ در ادراک تست
این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یارخیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار
معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانشسبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش
اصبحت زایرا لک یا شحنة النجفبهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
چو پیوند با دوست می خواهی ای دلز چیزی که جز اوست پیوند بگسل
نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دلگشاده اند دری در حریم این منزل
سلام علیک ای نبی مکرممکرم تر از آدم و نسل آدم
جاه داری جاهل آسا در سر ای کامل مدامجاهلت خوانم نه کامل چون تو را جاه است کام
سفید شد چو درخت شکوفه دار سرموز این درخت همین میوه غم است برم
قاصد رسید و ساخت معطر مشام مندر چین نامه داشت مگر نافه ختن
بانگ رحیل از قافله برخاست خیز ای ساربانرختم بنه بر راحله آهنگ رحلت کن روان
گفت هر رازی نشاید باز گفتجفت طاق آید گهی گه طاق جفت
این همایون خانه کامد خانه چشم جهانروشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان
برتر آمد در علو این منزل از چرخ بریننیست با این منزلت یک خانه در روی زمین
ای سر از قدر بر فلک سودهعالمی در پناهت آسوده
ساعتی تاخیر کرد اندر شدنبعد از آن شد پیش شیر پنجه زن
آن مگس بر برگ کاه و بول خرهمچو کشتیبان همی افراشت سر
همچو آن خرگوش کو بر شیر زدروح او کی بود اندر خورد قد
در شدن خرگوش بس تاخیر کردمکر را با خویشتن تقریر کرد
به مصر و شام که گیرند وقف را به تمامقضات اگر چه نباشند مستحق آن را
جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکمنام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب
باز رست از پنجه پنجه گریبان حیاتجامی اما نامدت دامان بهبودی به دست