گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آنها که در آفاق به هم پیوستندآخر ز میانه پای رفتن بستند
زین پیش رهی بود ز بغداد نیازموصل به حریم وصل آن کعبه راز
بود بازرگان و او را طوطییدر قفس محبوس زیبا طوطیی
با غیب به بویت آمد ای حرف شناسوانفاس تو را بود بر آن حرف اساس
ای یافته مرهم خود از داغ مپرسنظاره طاووس کن از زاغ مپرس
در مسجد و خانقه بسی گردیدمبس شیخ و مرید را که پا بوسیدم
صد تیغ جفا زدی و راندی ز درموانگه گله می کنی که رفتی ز برم
گفتم که هوای او برون شد ز سرماز خاک درش درد سر خود ببرم
آن را که بود نور نبی در بشرهحاجت نبود به طول و عرض شجره
بر مسند ناز خفته ای با دگرانصد گوهر راز سفته ای با دگران
سرخی ز لب لعل به سنگ آوردنوز گل به گیاه بوی و رنگ آوردن
دل از روش مؤمن و ترسا برکنزنار مغان ببر چلیپا بشکن
از نور ازل دلت منور بادااسرار ابد در او مصور بادا
قصه طوطی جان زین سان بودکو کسی کو محرم مرغان بود
گنجشک توام که پای بستم کردیوز دانه اندوه و غمم پروردی
ای باد اگر سوی بدخشان گذریزنهار بر آن ماه درخشان گذری
فی القلب دم یسیل من آماقیکی یظهر ما سترت من اشواقی
ای کاش بدانمی که من کیستمیسرگشته درین جهان پی چیستمی
سبحان من تحیر فی ذاته سواهفهم خرد به کنه کمالش نبرده راه
ای برده ز آفتاب به وجه حسن سبققرص قمر به معجز حسن تو گشته شق
قد بدا مشهد مولای انیخوا جملیکه مشاهد شد ازان مشهدم انوار جلی
کردم ز دیده پای سوی مشهد حسینهست این سفر به مذهب عشاق فرض عین
سلام علی آل طه ویسسلام علی آل خیر النبیین
حاشا که نهم من از معما دامیتا صید کنم ز نامجویی کامی