گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاستساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست
آن یکی نحوی به کشتی در نشسترو به کشتیبان نهاد آن خودپرست
این ملمع پیکر فیروزه رنگ زرنگارچون فلک بی خشت و گل دارد بنایی استوار
قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستانگو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان
اینچنین عالی بنا در عرصه عالم کم استکس نکرد اینسان بنایی تا بنای عالم است
کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راززانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز
گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاهحکم المأمور معذور مرا بس عذر خواه
جواب نامه یعقوب سلطانتبارک الله ازین طایر همایون فال
چیست آن شاهد سفید عذاررو برهنه روان به هر بازار
طوبی لبقعه خضعت عندها الجباهخاکش سران دین و دول راست سجده گاه
طوبی لروضة سجدت ارضها الجباهبشری لسدة لثمت تربها الشفاه
برخوان لاجورد درین طرفه خانقاهاز بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
چون خلیفه دید و احوالش شنیدآن سبو را پر ز زر کرد و مزید
این خانه چه خانه ست پریخانه چین استپر حور یکی غرفه ز فردوس برین است
خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشیدتا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
اتتنی من لدی نجم الافاضلصحیفة احتوت کل الفضایل
سقاک الله یا خیر المغانیولا اخلاک عن وصل الغوانی
حبذا منزلی که چرخ برینبه تماشای اوست رو به زمین
بنامیزد این منزل روح پرورکه ذات البروج است این چرخ اخضر
زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیربرمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر
چیست خور در خم این دایره خرگاهیعکسی از شعشعه طلعت شاهنشاهی
بنامیزد این منزل روح پروربهشتیست رو کرده در حوض کوثر
جامی سخن بر آینه دل بود چو زنگزین زنگ به که آینه خود دهی صفا
ای ضیاء الحق حسام الدین بگیریک دو کاغذ بر فزا در وصف پیر