گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
هر روز که در میدان چوگان زدن آغازیبس کس که کند پیشت چون گوی سراندازی
آن که تسبیح حصا بر صدق او آمد گواگاه احصای ثنایت گفته لا احصی ثنا
ایا کاشف الاسرار و یا فایض الانوارویا مقصد الابرار و یا مونس الاحرار
نگار من شتر انگیخت رو به حجره منپذیره شترش رفت جان ز حجره تن
سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشورصدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور
این نه قصر است همانا که بهشت دگر استکه گشاده به رخ اهل صفا هشت دراست
صوفیی می گشت در دور افقتا شبی در خانقاهی شد قنق
هرکه را در دهان زبان باشددر ثنای شه جهان باشد
چو از تنوع اوضاع گنبد دایربیاض صبح نمود از سواد شب ظاهر
وه این چه بارگیست که بهر تجملشزیبد ز زرکش اطلس چرخ فلک جلش
ای ماه نوت تراشه سمبر سنبله داسه بسته از دم
موج زن می بینم از هر دیده طوفان غمیمی رسد در گوشم از هر لب صدای ماتمی
آن که بودی آفتاب آسا جهان پر نور ازوروز شادی بر جهانی شد شب غم دور ازو
کو در ادراک حقایق نکته دانیهای اودر بیان نکته ها شیرین زبانیهای او
نیست باران این که می بارد ز ابر نوبهارگوییا افلاکیان بر خاکیانند اشکبار
شد بساط خرمی طی در جهان زین واقعهزیر و بالا شد زمین و آسمان زین واقعه
ماتم او رخنه در سور سمرقند اوفکندگویی امروز از بخارا رفت شاه نقشبند
مشورت می رفت در ایجاد خلقجانشان در بحر قدرت تا به حلق
به بوستان ولایت کهن درخت بلندکه عمرها به سر اهل فقر سایه فکند
به هشتصد و نود و پنج در شب شنبهکه بود سلخ مه فوت احمد مرسل
درین نشیمن ادبار جامیا کاریاگر کنی نه چنان کن که شرمسار شوی
در فنون شاعری جامی ز حد بردی سخنوقت آن آمد که در کنج خموشی جا کنی
هرکسی گفتیم که پیر شویتا جوانیم رسم و آیین بود
ز بس کز آشنایان زخم خوردمزند گر حلقه گردم اژدهایی