گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانهنیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه
ای ز چشمم اشک خونین ریختهخون مردم را به خاک آمیخته
یار زلف دوتا به هم بستهصد کمند بلا به هم بسته
گر هر حرام بودی چون باده مست کارههمواره مست بودی شیخ حرامخواره
دلا بین ز توبه به کارم گرهقل استغفرالله مما کره
ای سر کوی تو اقلیم بلادل در او جان کرده تسلیم بلا
از صومعه آن به که به میخانه بری پیجاوید نهی پشت فراغت به خم می
ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بسته ایبهر جنون ما ز نو نیکو خیالی بسته ای
دزدکی از مارگیری مار بردز ابلهی آن را غنیمت می شمرد
گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسرویبرداشت بلبل از چمن آهنگ پهلوی
چه عجب بود ز تو ای پسر که به حال ما نظری کنیز سر صفا قدمی نهی به ره وفا گذری کنی
با این همه کین با من بیدل که تو دارینشکیبم ازین شکل و شمایل که تو داری
یار شد شهرگرد و هر جاییجاکن ای دل به کنج تنهایی
به شب فروخته رو خانه که می پرسیبه شمع ره سوی کاشانه که می پرسی
ای که افسانه این دیده تر می پرسیحال این غرقه به خوناب جگر می پرسی
به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهیوگر به خود گذرم فرصت نظر ندهی
شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهیخوش آن گدا که گهی یاد او کند شاهی
می زند راه دلم شکل سهی بالاییکه نمی بینمش از سروقدان همتایی
داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهیکاش به جان عاشق بی دل و دین خود نهی
گشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوانها دید در حفره عمیق
ای شهره در زمانه به شیرین شمایلیتعویذ بند حسن تو چرخ حمایلی
هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نیحال عشاق جگرسوخته پرسیدی نی
منم به کنج خرابات عشق شیفته حالیشراب جرعه دردی قدح شکسته سفالی
نگارا بر گرفتاران ببخشایخدا را بر گرفتاران ببخشای