ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگر

مثنوی معنوی، دفتر دوم

اندازهٔ متن۲

دزدکی از مارگیری مار برد

ز ابلهی آن را غنیمت می‌شمرد

وا رهید آن مارگیر از زخم مار

مار کشت آن دزدِ او را زار زار

مارگیرش دید پس بشناختش

گفت از جان مار من پرداختش

در دعا می‌خواستی جانم ازو

کش بیابم مار بستانم ازو

شکر حق را کان دعا مردود شد

من زیان پنداشتم آن سود شد

بس دعاها کان زیانست و هلاک

وز کرم می‌نشنود یزدان پاک

۶ بیت۲ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها