گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نیمشبی با دو سه دستان طرازکرده بافسون در افسانه باز
رابعه آن مریم معنی مسیحآن چو لب دلبر کنعان ملیح
خداوندا دلم بی نور تنگستدل من سنگ و کوه طور سنگست
صباحی دلگشا چون خنده حورکه شادی مست بود اندوه مستور
در خبر آمد که آن معاویهخفته بد در قصر در یک زاویه
بنام آنکه بار دل گران کرددعا را محرم راز نهان کرد
یکی کفر آزمایی دانش آهنگصنم بر میتراشید از یکی سنگ
گرامی چهره پرداز معانیچنین زد آستین بر نقش مانی
گفت هنگام نماز آخر رسیدسوی مسجد زود می باید دوید
گفت ما اول فرشته بوده ایمراه طاعت را بجان پیموده ایم
گفت امیر او را که اینها راستستلیک بخش تو ازینها کاستست
گفت ابلیسش گشای این عقد رامن محکم قلب را و نقد را
گفت امیر ای راه زن حجت مگومر تو را ره نیست در من ره مجو
این حدیثش همچو دودست ای الهدست گیر ار نه گلیمم شد سیاه
گفت هر مردی که باشد بد گماننشنود او راست را با صد نشان
گفت غیر راستی نرهاندتداد سوی راستی می خواندت
قاضیی بنشاندند و می گریستگفت نایب قاضیا گریه ز چیست
تو چرا بیدار کردی مر مرادشمن بیداریی تو ای دغا
از بن دندان بگفتش بهر آنکردمت بیدار می دان ای فلان
آن یکی می رفت در مسجد درونمردم از مسجد همی آمد برون
پس عزازیلش بگفت ای میر رادمکر خود اندر میان باید نهاد
این بدان ماند که شخصی دزد دیددر وثاق اندر پی او می دوید
یک مثال دیگر اندر کژرویشاید ار از نقل قرآن بشنوی
نه از آن دیر بخشد ایزد کامکه دهد جلوه کبریایی را