گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
هم ز ابراهیم ادهم آمدستکو ز راهی بر لب دریا نشست
آبان روز است روز آبانخرم گردان به آب رز جان
روز خورست ای به دو رخ همچو خورتافت خور از چرخ فلک باده خور
ماه روز ای به روی خوب چو ماهباده لعل مشکبوی بخواه
ای نگار تیر بالا روز تیرخیز و جام باده ده بر لحن زیر
گوش روز ای نگار مشکین خالگوش بر بط بگیر و نیک بمال
ای مرا همچو جان و از جان بهبامدادان نشاط کن برجه
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگانمهر بفزای ای نگار ماه چهر مهربان
روز سروش است که گوید سروشباده خور و نغمه مطرب نیوش
روز رشن است ای نگار دلربایشاد بنشین و به جام می گرای
فروردینست و روز فروردینشادی و طرب را کند تلقین
چون یکی حس در روش بگشاد بندما بقی حسها همه مبدل شوند
ای روی تو به خوبی افزون ز مهر و ماهبهرام روز باده بهرام رنگ خواه
رام روز است بخت و دولت رامای دلارام خیز و در ده جام
چون باد روز روز نشاط آمد ای نگارشادی فزای هین و بده باده و بیار
دیبدین است و دین مرد خردآن شناسم که لعل باده خورد
دین روز ای روی تو آگفت دینمی خور و شادی کن و خرم نشین
ارد روزست فرخ و میمونبا همه لهو و خرمی مقرون
اشتاد روز و تازه ز گل بوستانای دوست می ستان ز کف دوستان
آسمان روز ای چو ماه آسمانباده نوش و دار دل را شادمان
چون روز رامیاد نیاری ز می تو یادزیرا که خوشتر آید می روز رامیاد
ای دلارام روز مار اسپنددست بی جام لعل می مپسند
آن یکی یک شیخ را تهمت نهادکو بدست و نیست بر راه رشاد
انیران ز پیران شنیدم چنانکه می خورد باید به رطل گران