گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شدموی سفید در رگ این طفل شیر شد
پری گر وا کنم پروانه شمع تو خواهم شدسمندر ساز آتشخانه شمع تو خواهم شد
فقرم کجا ز جلوه دنیا زبون شودموج سراب دام ره خضر چون شود
جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شودچه غم است اینکه به کام دل احباب شود
بعد از آن گفتند ای مادر بیاگور بابا کو تو ما را ره نما
خجل در برم عقل نادان نشیندچو زاهد که در بزم مستان نشیند
بفشه چون ز بناگوش یار برخیزدخروش بلبل وبوی بهار برخیزد
فروزان کن ز رخ کاشانهای چندبسوزان شمع من پروانه اى چند
خوشا شمعی که سر تا پا بسوزدبسازد با خود و تنها بسوزد
نگاه گرم چو رخسار آتشین تو بوسدعرق چو شبنم گستاخ یاسمین تو بوسد
روی تو به خورشید فلک نور فروشدزلف تو به بختم شب دیجور فروشد
در دیده من غیر رخ یار نگنجددر آینه جز پرتو دیدار نگنجد
نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجدبه این زودی چرا کس رنجد و از دوستان رنجد
قاصدی کو که پیامی بر دل دار بردسوی گلشن خبر مرغ گرفتار برد
با تیغ بازی مژه ات جان که می برداز چنگ کفر زلف تو ایمان که می برد
گفتشان در خواب کای اولاد مننیست ممکن ظاهر این را دم زدن
در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپددر خون تپد ولیک نه چون دل به خون تپد
دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکدمرا ز هر بن مو موج پیچ و تاب چکد
بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اندطرفه شوری به دماغ دل ما ریخته اند
چو سنبل تو به طرف سمن فرو ریزددل شکسته اش از هر شکن فرو ریزد
مبادا رو کسی زان قبله ابرو بگرداندکه کافر می شود از قبله هرکس رو بگرداند
درکشوری که مهر و وفا می فروختندخوبان متاع جور و جفا می فروختند
شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماندنگاه ناز او مژگان خواب آلوده را ماند
کوته نظران زلف سیه کار نداننداین مرده دلان فیض شب تار ندانند