گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شب گذشته فتادم به خاک کوچه غمهزار مرحله ز آرامگاه راحت دور
ازچهل سال فزون شد که به شیرین سخنیمن چو خورشید در اقطار جهانم مشهور
لایق مدح در زمانه چو نیستخویشتن را همی سپاس کنم
روزگاریست عقل می کوبدکنج آسایش اختیارکنم
چون زادم از نتایج علوی به مهد خاکعنقای قاف همتم از عرش زد صفیر
یادم آمد آن حکایت کان فقیرروز و شب می کرد افغان و نفیر
خون در دلم ازکاوش ایام نمانده ستاین آبله را نیشتر خار مکیده ست
حزین از جهان دژم خاطرمسر و برگ یک موی سامان نداشت
قدر هر سفله از تو گشت علمای سپهر خم این چه انصاف است
دنیاطلبان سهیم خود راجان منتظرند تا برآید
ای چرخ باید از تو در تن عرصه کم زدنمن اسب طرح دادم این فیل مات چیست
افتاده ام به صحبت نامردمان حزیندور زمانه ام ستمی زین بتر نکرد
غزلی برده رندکی از منکه نگویم ز ننگ نامش باز
حیرتی دارم حزین از حال ابنای زمانکودنی چند از چراگاه کمی و کوتهی
گشته ست صفحه دامن دشت ختن حزیننازم خرام کبک همایون مثال را
ریزد شکرین نکته حزین از نی کلکمکام همه شکرشکنان ساخته شیرین
می کشیدش تا به داود نبیکه بیا ای ظالم گیج غبی
لوحش الله خامه ام که به صدقهست با معنیش وفا و وفاق
خامه مشکین من تا شده معنی طرازکرده جهان سخن تنگ به دانشوران
به کف تیغ من اژدها پیکری ستاباصولت شیر و خشم پلنگ
ای صاحبی که از اثر رنگ و بوی توخون کرشمه در جگر گلستان کنم
حزین از تقاضای همت برآنمکه خوان سخن را به اخوان فرستم
ای تو نور نظر ز دیده مارفتی و گل به ما فرستادی
دوش از بر یاری که دلم شیفته اوستوز شرح کمال خردش ناطقه لال است