گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
اصلشان بد بود آن اهل سبامی رمیدندی ز اسباب لقا
تیغم به زبون کشی چو مانوس نبوددر قبضه قدرتم جز افسوس نبود
دنیا طلب دنی به دنیا ارزدمفتون تمنا به تمنا ارزد
از عکس رخ تو گلستان پیدا شدوز سایه تو سرو روان پیدا شد
در راه طلب ناله هواخواهی کرددل همرهی آه سحرگاهی کرد
با کعبه چه کار اگر معاشی ندهندمهمانی زنده مرده لاشی ندهند
بربندی اگر به خون کمر را چه شودلعلی کنی آبگون گهر را چه شود
در ماتم تو چرا جگر خون نشودزین واقعه چون دیده جگرگون نشود
در عشق رگ جان گرفتار برنداز شیر وفا کودک بیمار برند
این شور نه آن لعل شکرریز فکندجادوی نگاه معجزآمیز فکند
در ماتم تو شیون دلهاست بلندبا یاد تو آه سینه فرساست بلند
سیزده پیغامبر آنجا آمدندگم رهان را جمله رهبر می شدند
در ماتم تو ملک و ملک شیون کردگردون کفن کبود در گردن کرد
دل می بری و خبر نداری که چه شدزهرم دهی و به رو نیاری که چه شد
دل در غم هجر بی قراری ها کردوین دیده طوفان زده زاریها کرد
اول نگه تو فتنه انگیز نبودبر هم زن هنگامه پرهیز نبود
آنجا که رسوم ما و من برخیزدناسازی شیخ و برهمن برخیزد
هر جلوه که آن نرگس عیار کندخوبان طراز را دل افگار کند
سامانی و ثروتی نشد جمع چه شدبازیچه دولتی نشد جمع چه شد
شاهنشهی خلق جهان نتوان کردحمالی این بار گران نتوان کرد
ابر آمد و سینه را به کهسار نهادگلگون بهار پا به گلزار نهاد
خنگ تو به کوه عالی ارکان ماندور موج عرق زند به عمان ماند
قوم گفتند ای گروه مدعیکو گواه علم طب و نافعی
بلبل به نوای آشنا می نازدگلشن به دم پاک صبا می نازد