گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نیکی به خلق چرخ زبرجد نمی کندالحق چو نیک مینگری بد نمی کند
گر از بحرین چشمم ابر نیسان مایه ور می شدصدف تفسنده مجمر می شد و اخگر گهر می شد
تا دلم هنگامه مهر و وفا را گرم کردخوی آتشناک او بزم جفا را گرم کرد
قهقهه خنده مرا در غم او ناله بودجام سرشار به لب ساغر تبخاله بود
شنیدم که یک هفته ابن السبیلنیامد به مهمانسرای خلیل
با همه اعضا مرا چون ابر گریان ساختندهمچو شاخ گل سراپای تو خندان ساختند
اشک ما موج شراب دل بودآه ما دود کباب دل بود
هر که چون صبح خودنمایی کردپیرهن بر تنش قبایی کرد
در این زمانه کسی نیست رو به من خنددمگر به روی دلم چاک پیرهن خندد
آتش آهم ز بس گلزار بی نم می شودبرگ گل سنگ ته دندان شبنم می شود
با چمن دوش به شوخی چه اداها می کردغنچه را باد سحر بند قبا وامی کرد
کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمی آیدکه دریاهای خون از چشم گریانم نمی آید
وای بر دیده اگر محو بدایع نشودبر دل افسوس که حیران صنایع نشود
اشتیاقم جام می را جان تصور می کندهر خمی را چشمه حیوان تصور می کند
سخن سازی چو چشم یار در دنیا نمی باشدبلایی در جهان مانند آن بالا نمی باشد
گره بر سر بند احسان مزنکه این زرق و شید است و آن مکر و فن
قصیده ای که درآن مدح مرتضی نبودچو سبحه ای است که از خاک کربلا نبود
آه ما کی در شب هجرت فلک پیما نشدهر حباب اشک ما همچشم با دریا نشد
ز رنگ چهره ام بوی بهار درد می آیدنفس تا می کشم از سینه آه سرد می آید
چه جورها که غمت با دل تباه نکردفغان من اثری در دل تو آه نکرد
از نخستم تن ز درد عشق غم فرسوده بودغنچه سانم دل درون بیضه خون آلوده بود
آشنا با عشق اگر شد عقده دل وا شودقطره دریا می شود چون واصل دریا شود
اضطرابی دارم از آرام شوخ و شنگ ترناله ای از خامشی یک پرده سیر آهنگ تر
روم از خویشتن دنبال دلدارمگر یابم خبر از حال دلدار