گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
غفلت از تن بود چون تن روح شدبیند او اسرار را بی هیچ بد
بستم چو دل به مهر تو نامهربان شدیسرگرم جام لطف شدم سرگران شدی
تا کی از عشوه فریب دل ناکام دهیجان ستانی گرو بوسه و دشنام دهی
نی می دهد از اصل مقامات صداییپیچیده ز کلکم به سماوات صدایی
بنواخت نی را لبهای ناییما بی نواییم آه از جدایی
شکیبایی بود کار دلم با گرمی خویینمی گردد کباب من ز پهلویی به پهلویی
ای ناله چند در غم دل دردسر دهیمغز مرا به بوی کباب جگر دهی
أین القدود التی کالبان فی رشقأین الخدود التی کالنور للمقل
یا بدیع الجمال قد اهویکقلبی المبتلی تحیر فیک
کفی الدهر بردا لارتعاد مفاصلیألست بکاف عبره للافاضل
غنت مطوقه أفنانها البانملهوفه للاحیباب الذی بانوا
نص وحی روح قدسی دان یقینوان قیاس عقل جزوی تحت این
ابا حسن أیقنت حبک منقذیولو بذنوب الخلق کنت محاسبا
به نام آن که آذر را چمن ساختدل دوزخ شرر را انجمن ساخت
خداوندا درین دیرینه منزلدری نشناختم غیر از در دل
نخستین مظهر لطف الهیگرامی گوهر دیهیم شاهی
عجب نبود که گردی دستگیرمفقیرم یا رسول الله فقیرم
به هجران زاری دلهای خونینز حد بگذشت یا ختم النبیین
پس از نعت رسول حق سپاسیکه سنجد کلک فکر حق شناسی
بر ملولان این مکرر کردنستنزد من عمر مکرر بردنست
درپن خلوتسرای عاری از عیبدل است آیینه دار شاهد غیب
محبت شیر و دل ها بیشه ی اوستدو عالم سوختن اندیشه اوست
عجب عهدیست ایام جوانیگل افشان بهار زندگانی
نگردد بوی گل در گل حصاریدل شیدا کجا و پرده داری