گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ساقی ز می موحدانهظلمت بر شرک از میانه
یا رب به نشید سینه ریشانیا رب به نیاز مهرکیشان
این ابر تری که خامه انگیختدر جیب جهان در عدن ریخت
ای زاده اولین قدرتقدر تو ورای فهم و فکرت
بر تارک خصم شاه مرداناین خامه پلارکی است بران
کو دل که ره مدیح پویمیارای زبان کجا که گویم
اسپ داند بانگ و بوی شیر راگرچه حیوانست الا نادرا
آذین چو کلام کلک بنددتا در عدن به سلک بندد
ای وارث کشور سلیمانخورشید چو خاتمت به فرمان
ز استاد که باد روح او شادزیبا مثلی مرا بود یاد
دریاب حزین که در چه کاریروی دل خویش با که داری
ای بر رخ عالمی درت بازانجام مرا رسان به آغاز
به نام نگارنده هست و بودفرازنده این رواق کبود
چرا نام مشتی گدایان برمستایش به درویش سلطان برم
سپهر آستانا ملک چاکراکرم گسترا بندگان پرورا
سر شیرمردان عالم علیکزو سرفراز است نام یلی
سخن گوهر لجه سرمدی ستبهین حجت معجز احمدی ست
ظاهرست آثار و میوه رحمتشلیک کی داند جز او ماهیتش
شکست استخوان طبع اندیشه زایبه دندانه کلک پولاد خای
بر وبرز چون سرو آراستهنهالی ز گلزار جان خاسته
دل خاک شد از ستوران ستوهغریو دلیران بدرید کوه
تناور نهنگی ست شمشیر اوسر شرزه شیر است نخجیر او
خرامنده کوهی فلک پیکریشتابنده ابری گران لنگری
بفرمود دانای روشن ضمیرکه فرهنگ را نسخه بندد دبیر