گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ز افسون چرخ دریده دهلچرا ای تهی مغز خندی چو گل
به دیبا و اطلس فریباست زنبود حله تن زره یا کفن
چو دشمن در صلح زد در پذیرمبادا به خصمی شود ناگزیر
شنیدم شهنشاه گیتی گشایپیمبر نسب ظل عدل خدای
نفی آن یک چیز و اثباتش رواستچون جهت شد مختلف نسبت دوتاست
بهشت برین است ایران زمینبسیطش سلیمان وشان را نگین
گرامی ترین عضو انسان دل استسواد جهان را سپاهان دل است
تو را تا نباشد گرانمایه ایبه از خامشی نیست پیرایه ای
ثناهای شایسته دلدار راسپاس فراوان ز ما یار را
خدایا دلی ده حقیقت شناسزبانی سزاوار حمد و سپاس
دل و دیده ها فرش در راه کیستجبین ها زمین سای درگاه کیست
قلم اولین زاده قدرت استنگارنده دفتر حکمت است
چه سان مدحت عشق سازم رقمشکافد ز نامش زبان چون قلم
شنیدم تهی دست بی حاصلیشنید این حکایت ز صاحبدلی
یکی طفل دیدم به شوق و شعفکه از ابلهی داشت ماری به کف
گفت قایل در جهان درویش نیستور بود درویش آن درویش نیست
من و زشت رویی به عزم حجازگرفتیم در پیش راه دراز
عطارد مرا گشته آموزگاربه توصیف علامه روزگار
خدایا به جاه خداوندیتکه بخشی مقام رضامندیت
سرم بود در جیب فکرت شبیبه گوشم رسید از لبی یا ربی
چنین است فرمان که حق را نهاننشاید نمودن ز فرماندهان
نمودم سوال از قوی پنجه ایچه پیش آمدت کاین چنین رنجه ای
سیه دل امیری شبی خفت مستسحر بر سرش سقف ایوان نشست
شنیدم فریدون با فر و هوشنیاسود چشمش شب از درد گوش