گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بازم از این واقعۀ دشت بلا یاد آمدخرمن صبر و ثباتم همه بر باد آمد
ای ز داغ تو روان خون دل از دیدۀ حوربی تو عالم همه ماتم کده تا نفخه صور
جامی که شاه تشنه لبان بود مست از اوهر کو چشید از آن ز غم خویش رست از او
شهید عشق که تنگ است پوست بر بدنشتو خصم بین که به یغما زره برد ز تنش
تا خبر دارم از او بی خبر از خویشتنمبا وجودش ز من آواز نیاید که منم
در حدیث آمد که یزدان مجیدخلق عالم را سه گونه آفرید
الهی اکبر از تو اصغر از توبخون آغشتگانم یکسر از تو
محبوبم الله لبیک لبیکمطلوبم الله لبیک لبیک
ایتدی غم طغیان سرور قلب ناشادیم اویاناود دوتوب جلم چخوب قلا که فریادیم اویان
الوداع ای سرو ناز گلشن جان الوداعالودای ای اکبر ناکام عطشان الوداع
ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته ایمگر اینگونه که ماتی توشه انداخته ای
نیک پی اسب چرا بی رخ شاه آمده ایپیل بودی تو چرا مات ز راه آمده ای
چون گرفتند ره کوی شهادت در پیشزمرۀ خیل اسیران به هزاران تشویش
برادر بی تو در چشمم جهان تنگست می نالمفلک را بی سبب با من سر جنگست می نالم
اگر صبح قیامت را شبی هست آن شب است امشبطبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب
نادم نیی ز دور خود ای آسمان هنوزدشمن بگریه آمد و تو سرگران هنوز
زانک استعداد تبدیل و نبردبودش از پستی و آن را فوت کرد
آغشته بخون پیکر شاه مدنی بیندرۀ نجفی رنگ عقیق یمنی بین
برادر ایمنم با تو در ایندشتچو نالان بلبلی برطرف گلگشت
کدام قصه دهم شرح و زار و زار بنالمز جور شمر دغا یا ز هجر یار بنالم
چون کاروان دشت بلا ره به شام کردصبح امید اهل حرم رو به شام کرد
ابت المنیته ان تطیش سهامهاقف فی الدیار و ناد این کرامها
ایختم رسل که بی نظیر آمده ایاز غیب بمقبلان بشیر آمده ای
ای محرم پردۀ نهان خامۀ رازوی هشته رسل به درگهت روی نیاز