گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای نصر لعمرک افسر شاهی توجبریل فرومانده ز همراهی تو
ای فخر رسل که دیر باز آمده ایشک نیست که از راه دراز آمده ای
ای عرش بر این سریر سلطانی تومهمانی بزم دوست ارزانی تو
هم چو مجنون اند و چون ناقه ش یقینمی کشد آن پیش و این واپس به کین
از نقطۀ توحید کسی آگاه استکاور با حد زمیم احمد راهست
بر مخزن غیب باب مفتوح علی استگیتی همه کشتی و در او نوح علیست
اندر شب آتش افروز علیستتغییر دهندۀ شب و روز علیست
در وصف علی که هر که رایی داردکفر است خدایی که خدایی دارد
در سر و عیان مظهر اسرار علیستدر موت و حیات مصدر کار علیست
بر مسند کبریا نه جز جای علیبر دوش نبی سزا نه جز پای علی
ایزد که بجود خودستایی کردهوز گنج نهان پرده گشایی کرده
عنوان منزه از نعوت است علیبر ذات حق آیت ثبوتست علی
غالی بیخود علی پرستی نکنددر کیش نصیر چیردستی نکند
ای آنکه حریم کعبه کاشانۀ تستبطحا صدف گوهر یکدانۀ تست
قصه کوته کن برای آن غلامکه سوی شه بر نوشتست او پیام
ای شوکت ایزدی برازندۀ توجز تو همه ماسوای حق زندۀ تو
تا حسن ازل پرده گشایی کردهز آیینه صنع خودنمایی کرده
ایداده وجود را صفای دگریظاهر ز تو نور کبریای دگری
روزیکه به پرده جز تو ای تو نبوددرخلوت قدس کس بجای تو نبود
ای سر خدا که ره بر اسرار تو نیجز حیرت و صمت چاره در کار تو نی
در بزم دنی که جز خدای تو نبودنامی ز وجود ما سوای تو نبود
ای درخور تاج بخشی دست خداوی هستی تو آیینۀ هست خدا
شاها بدر تو رو نهادم دستیاز بیدستی ز پا فتادم دستی
شاها ز تولای تو مستم دستیجز دامن تو نیست بدستم دستی