گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای شاه بدرگهت پناه آوردمبر خاک درت روی سیاه آوردم
یک فقیهی ژنده ها در چیده بوددر عمامه خویش در پیچیده بود
ای شیر خدا علی عالی دستیای بر همه کاینات والی دستی
سح طرفی الدموع حتی تخلیو فوادی من الجوی لا یسلی
از هوش جانگداز شد آب استخوان منآن ققنسم کز آتش خود سوخت جان من
ابا حسن افدیک اعیت مذاهبیو عیل اصطباری من کرور النوایب
تعالی الله از اینکاخ فلک فرساد بیناشکه سر بر اوج او ادنی زند قوسین ایوانش
پیچم بخود چو مار در این تنگنای تاردردا که شد طلسم من این آتشین حصار
نسیم قدسی یکی گذر کنبه بارگاهی که لرزد آنجا
زخاک اگر همه بعد از تو حور عین خیزدسلاله چو تو مشکل زماء وطین خیزد
چه سرودیست که اینمرغ خوش الحان آوردمژده باد بهاری بگلستان آورد
همتی کز پا نشستم یا علیمانده ام بر گیر دستم یا علی
گفت بنمودم دغل لیکن ترااز نصیحت باز گفتم ماجرا
شه کبریا منشا تویی که امیر عز مجللیبه تو زیبد عرش جلال حق که به تاج قدس مکللی
کرد خور عشق دوست از افق دل ظهورساحت جانرا گرفت پرتو الله نور
ایمظهر صفات خداوند بیمثالایذات پاکت آیینه ذوالجلال
دلا تا کی در این عالم غم و جور و محن بینیبکار خویشتن هردم دو صد عقد و شکن بینی
عج للمسیر و سرفی البیدو القللان العلی فی ستون الانیق الذلل
ای جان جهانیان فدایتمردند سمنبران برایت
الا یٰا ایها الورقیٰ ثریٰ تثوی اطلعن عنهاکه اندر عالم قدسی ترا باشد نشیمن ها
ای که پنداری که نبود حشمت و جاهی تراهست شرق و غرب عالم ماه تا ماهی ترا
تغییری ای صنم بده اطوار خویش رامپسند بر من این همه آزار خویش را
رشته تسبیح بگسستیم مابر میان زنار بربستیم ما
زانک هر کره پی مادر رودتا بدان جنسیتش پیدا شود