گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
هر آنگو دیده بگشاید براو چشم از جهان بنددز جان یکسر برید آنکس که دل بر جان جان بندد
دل نبود آن دلی که نه دله باشدمشغله را کن یله مشعله باشد
این بیابان خود ندارد پا و سربی جواب نامه خسته ست آن پسر
بر دلم قهر و رضای تو لذیذبر تنم رنج و شفای تو لذیذ
سر که ندارد ز تو سودا بگوردیده که بیند نه بروی تو کور
جاء الصبا بعطر ریاحین و الزهراز زلف یار می رسد این باد مشک اثر
رورده میناکشی چشم سیه مستش نگرواندر فن عاشق کشی حسن زبردستش نگر
رخ است این یا قمر یا آتش طورچه روی است این تعالی خالق النور
گل می دمد ز شاخ و وزد باد نوبهارساقی تفقدی کن و جامی ز می بیار
ریزد عرق ز روی تو یادانه گهرام حل فیک عقد ثریا علی قمر
ای شعله رخ آتش بدلم در زده بازیاقوت لب از خون که ساغر زده باز
غم از حد برونی دارم امروزدل لبریز خونی دارم امروز
در دام خود کی افکند صیاد عشق اهل هوسآری ندیده دیده شاهین کند صید مگس
باد بر تخت سلیمان رفت کژپس سلیمان گفت بادا کژ مغژ
غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بسصحبت بیدلی از شاه و گدا ما را بس
بدیدم آنچه در هجر جمالشخداوندا نبیند کس مثالش
مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرشیا رب از چرخ جفاپیشه چه آمد به سرش
دوش به گوشم رساند نکته غیبی سروشغبغب ساقی ببوس قرقف باقی بنوش
مه آیینه داری است از طلعتشقیامت نموداری از قامتش
کم اسی صیاد فی جوالقفصقل لنا حتی متی تحسوالقصص
ز جهان بود وجود تو غرضگل عرض بوده و بود تو غرض
دمیده بر رخ آن نازنین خطبنفشه سان بگرد یاسمین خط
افسردگانیم از باده کوشطتا دروی افتیم غلتیم چون بط
هزاران آفرین بر جان حافظهمه غرقیم در احسان حافظ