گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گفت میکاییل را تو رو به زیرمشت خاکی در ربا از وی چو شیر
بسیط روی زمین باز بساط غم استمحیط عرش برین دایرۀ ماتم است
امشب شب وصالست روز فراق فرداستدر پردۀ حجازی شور عراق فرداست
خاک عم بر سر گلزار جهان باد امشبرفته گلزار نبوت همه بر باد امشب
دل خاتم ز خون لبریز در این ماتم است امشباگر گردون ببارد خون در این ماتم کم است امشب
مصباح نور جلوه گر اندر تنور بودیا در تنور آیۀ الله نور بود
چون شد محیط دایرۀ خطۀ جنودخالی زهر که بود مگر نقطۀ وجود
در جهان نشنیده ام تا بود این چرخ کبودکز سلیمان اهرمن انگشت و انگشتر ربود
ایکه از زخم فراوان مظهر بیچند و چونیدر حجاب خاک و خون چون شاهد غیب مصونی
رفت اصغر شیرینم ز آغوشم و دامانمبرگ گل نسرینم یا شاخۀ ریحانم
تشنه لبا به آب مهر تو سرشته شد گلمچون بکنم دل از تو و چون ز تو مهر بگسلم
قوم یونس را چو پیدا شد بلاابر پر آتش جدا شد از سما
ای به میدان وفا از دل و جان کرده نثارسر و تن در ره یار
ای اسم اعظم حق کز عالمی نهانیدر خاک و خون تپانی
یا امام العصر یا ابن الطاهری الطیبینیا ولی المؤمنین
نالۀ نی است ایدل یا که از لب شاه استیا که نخلۀ طور و نغمۀ انا الله است
ای به قربان تو خواهر توخواهر با جان برابر تو
ای نازنین برادر شد نوبت جدایییا روز بینوایی
ای یک جهان برادر وی نور هر دو دیدهچون حال زار خواهر چشم فلک ندیده
ای خسرو خوبان مکن آهنگ میدانای جان جانان
صبا به پیر خرابات از خرابۀ شامببر ز کودک زار این جگرگداز پیام
بار غم فرود آمد در زمین ماریه بازیا که کاوران حجاز
گفت اسرافیل را یزدان ماکه برو زان خاک پر کن کف بیا
شاهباز طمعم باز عندلیب شیدا شدیا که طوطی نطقم طوطی شکرخا شد