گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای قبلۀ عقول و امام بنی عقیلصلوات بر تو باد بالإشراق و الأصیل
دل شوریده نه از شور شراب آمده استدین و دل ساقی شیرین سخنم برده ز دست
برادر چه آخر ترا بر سر آمدکه سرو بلند تو از پا در آمد
تا که شد سرو سهی سای ابی الفضل قلمکمر شه شده خم
چشمۀ خور در فلک چارمینسوخت ز داغ دل ام البنین
گفت یزدان زود عزراییل راکه ببین آن خاک پر تخییل را
ای طلعت زیبای تو عکس جمال لم یزلوی غرۀ غرای تو آیینۀ حسن ازل
شاه دین را بود شور محشربر سر نعش شهزاده اکبر
بود هر گلی را بهار و خزانیخزان گل من بهار جوانی
صبا برو تا بکوی جانانکه تا کنی تر دماغ جانان
لسان حال لیلای جگر خونعقول ما سوی را کرده مجنون
ز فراق لالۀ روی تو سینه داغ دارددل داغدیده از سینۀ من سراغ دارد
دل ناتوان لیلی ز غم تو می گدازدچکند اگر نسوزد چکند اگر نسازد
دل سنگ خاره شد خون ز غم جوان لیلینه عجب که گشته مجنون دل ناتوان لیلی
چون شد به میدان جلوه گر شهزاده اکبرپور پیمبر
سیل غم حمله چنان کرد که آب از سر رفتنوجوان اکبر رفت
احمقانه از سنان رحمت مجوزان شهی جو کان بود در دست او
از شاهزاده اکبر ای باد نوبهاریگویا پیام داری
به نکهت هوا رشک مشک ختن شدبه نزهت زمین روضۀ نسترن شد
در عدن زنگار بدن عقیق یمن شدچه غرق خون تن شهزاده قاسم بن حسن شد
شد قاسم داماد در حجلۀ گوربر وی مبارک باد این عشرت و سور
چون یافت نو خط شاه فرمان جان نثارییا دستخط یاری
مژده کامد از میدان نامراد و ناشادمنوجوان دامادم
ای بقربان جانفشانی توعزیز مادر