گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
یگانه دری یتیم عقیق لب لعل فامبه یازده سالگی دو هفته ماهی تمام
گفت یزدان آنک باشد اصل دانپس ترا کی بیند او اندر میان
کنار مادر گیتی ز طفل اشک بود تربیاد خشکی حلقوم و تشنه کامی اصغر
لالۀ باغ دل من علی جان علی جانشمع دل محفل من علی جان علی جان
خبر مقدم علی اصغر ز سفر می آیدلوحش الله که به همراه پدر می آید
سبزۀ دامن من تازه گل احمر منتشنه لب اصغر من
بسوی وطن باز گشتند یارانخروشان چه رعد اشکباران چه باران
تا عقل نخستین زد در زیر کساء قدمدر پرده تجلی کرد ناموس جمال قدم
دل بود بیمار آن بیمار عشق مه جبینتن بود رنجور آن رنجور یار نازنین
وا رهی زین روزی ریزه کثیفدر فتی در لوت و در قوت شریف
ای پیک غم بر گو چه شد بیمار ما رادلدار ما را
بهار آمد هوا چون زلف یارم باز مشکین شدزمین چون رویش از گل های رنگارنگ رنگین شد
ربیع است و دل بر جمال تو شایقنه بر لاله و ارغوان و شقایق
نوای بلبل ز عشوۀ کل فغان قمری ز شور سنبلگرفته از کف عنان طاقت ربوده از دل مرا تحمل
باز شوری ز سر می زند سرشور شیرین لبی پر ز شکر
عمری ار موسی کاظم ز جفا مسجون بوددر صدف گوهر بحر عظمت مکنون بود
زندانیان عشق چه شب را سحر کننداز سوز شمع و اشک روانش خبر کنند
آن یکی می گفت خوش بودی جهانگر نبودی پای مرگ اندر میان
برید باد صبا خاطری پریشان داشتمگر حدیثی از آن زلف عنبر افشان داشت
دل فسردۀ من همچو طالع منحوسچنان نخفته که خیزد ز جا ببانگ خروس
خبر از طوس مگر آمده با پیک صبااز غریب الغرباء
باز طبعم را هوای بادۀ گلگون بوددر سرم شور و نوا و نغمۀ موزون بود
توسن طبعم که داشت سبق بیون الطرادکنون چنان مانده شد که قیل یکبو الجواد
فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادیکه هر کجا رود افتد بدام صیادی