گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
عجب دارم از این ابریشمین تارکه نازرده چرا پستان دلدار
غم دنیا خورم یا حسرت یارو یا گریه کنم من با دل زار
تو را دل می دمد کاین سنبل ترمعذب داریش دایم در آذر
که والشمس الضحی روی تو ای یارشب دیجور گیسوی تو ای یار
نگفتم جا مده بر چهره عنبرسپاه زنگ بر ماچین میاور
شب ابر است و باران گهر بارسگان خاموش و در خوابند اغیار
معاذالله دهم زآن زلف یک تاربه ملک تبت و ماچین و تاتار
خودم این جا دلم در پیش دلبرخدایا این سفر کی می رود سر
قهقهه زد آن جهود سنگ دلاز سر افسوس و طنز و غش و غل
سحرگه از نوای مرغ گلزارسرم پرشور گشت و دیده بیدار
مکش سرمه به چشم ناز پرورمکن روز مرا از شب سیه تر
بتا بیژن صفت در چه گرفتارمنیژه وار اگر هستی وفادار
دلم در حلقه زلفش گره گیرچو دزدان گرفتار به زنجیر
دو زلفانت فتاده چون سر مارنمایان می کنی هر دم به دلدار
ذلیل و خوار و زارم کردی آخرپریشان روزگارم کردی آخر
بدی زلف سیاهت لیله القدرشب وصلت زالف شهر بهتر
منه بر رخ دو گیسوی معنبرمسوزان اندر آتش سنبل تر
شود فردا که منشیان تقدیرنویسند جرم عصیانم به قطمیر
صنم صورت منور کردی امروزجوانان جمله کافر کردی امروز
گفت ای صدیق آخر گفتمتکه مرا انباز کن در مکرمت
جهان را عنبر افشان کرده ای بازمگر کاکل پریشان کرده ای باز
به ایما گفت چشمش با من این رازکه هستم در نهانی با تو دمساز
به گردن هشته این زلف دلاویزکه یعنی از کمند من بپرهیز
دخیلا شانه بر زلفت میاویزمزن بر سنبل تر دشنه تیز