گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به تیر ناوک مژگان دل دوزهدف گشته دل صد پاره امروز
پی تعظیم قدر دلبر امروززخاور خور فرود آرد سر امروز
نگفتم دل از آن گیسو بپرهیزتو زخم آلوده با غیری میامیز
دلا دلدارت آمد با خبر باشزتشویش جدایی بر حذر باش
گهی در خواب بینم قد و بالاشگهی یاد آورم زلف چلیپاش
سحر از شوق جانان مست و مدهوشرسانیدم همی دستم به گیسوش
چون شنیدی بعضی اوصاف بلالبشنو اکنون قصه ضعف هلال
سحر امشب دمی بر جای خود باشکه من ترسانم از تو همچو خفاش
دلا خون شو مکن افشای رازشبکش گر کوه باشد بار نازش
مسلسل حلقه حلقه زلف خوشبوشکمند آسا فکنده بر سر دوش
فغان از امشب و یاد از شب دوشکه با دلبر ببودم دوش بر دوش
شب عید است و هر کس با عزیزشکند بازی به زلف مشک بیزش
شدم غافل اسیر چشم مستشبه نادانی بدادم دل به دستش
نه از دل می رود بیرون خیالشنه از یادم رود یک دم وصالش
در آمد یار از رخ نور ساطعمنور کرده آفاق از لوامع
زهجرت سینه و دامن کنم چاکروان سازم سرشک از دیده بر خاک
زره پوشیده ای با من کنی جنگکنی پهنای گیتی را به من تنگ
آن یکی اسپی طلب کرد از امیرگفت رو آن اسپ اشهب را بگیر
زاسب افتادم و شد کار مشکلسراپا معجری شد در مقابل
تو که ملای قرآن خوانی ای دلتو که درد دلم می دانی ای دل
مرا تن زورق است و ناخدا دلدر این زورق بود فرمانروا دل
زما آن چشم و ابرو می برد دللب و دندان و گیسو می برد دل
خوشا روزی تو گل بودی مو بلبلتو گفتی صبر کن کردم تحمل
غراب عشق اندر بندر دلعلم زد بهر فتح کشور دل