گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آقاحسین خان نام داشته و بر تحصیل مراتب علیا همت می گماشته اوقاتش به خدمت فقرا مصروف و خاطرش به صحبت عرفا مشعوف سالکی خلیق و خوشحال و درویشی شفیق و صاحب کمال بوده مثنوی به طرز بوستان شیخ سعدی به قرب ده هزار بیت منظوم نموده نهایت فصاحت دارد از آن جناب نوشته شدگرفتم آنکه گشایند پای بسته ما
از حکام زادگان آن ولایت بوده و خود نیز چندی در آن صفحه حکمرانی نموده به لقب خانی سرافراز و به صفت عدل و داد ممتاز به صفات حمیده موصوف و به اخلاق گزیده معروف در تذکره علیقلی خان لگزی متخلص به واله این بیت از اودیده شدما پی تحصیل یار و یار در دل بوده است
از اعاظم مشایخ متقدمین و از اماجد محققین بوده از آن جناب استعربیه
از مجاذیب عاشقان و از قدمای صادق اعراب وی را شیخ العجم نامند دیوانش همه رباعی و رباعیاتش به لفظ پهلوی است مزارش در دارالمرز مشهور و این رباعی از آن مغفور استرباعی
گاو آبی گوهر از بحر آوردبنهد اندر مرج و گردش می چرد
از اعاظم مشایخ بوده از غایت شهرت محتاج به شرح نیست و جمعی از کبار به خدمتش ارادت داشته نام او عبدالله محمد بن خفیف است و به شیخ کبیر معروف است صد و بیست و چهار سال عمر داشت و در سنه ۳۹۱ رایت سفر آخرت برافراشت این بیت را به آن جناب نسبت استهرکسی را کارخویش وهرکسی را یار خویش
از عظما و قدمای این طایفه و خلف الصدق جناب شیخ آگاه شیخ عبدالله یقظان الخوزی است با حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر معاصر و اتحاد وافر با یکدیگر داشته اند شیخ جامع علوم بوده تسخیر ارواح فرموده لهذا آن جناب را شیخ الجن والانس لقب کرده اند گویند قریب به دویست بنده در اوقات اعتکاف در عتبات عالیات و مدینه مشرفه آزاد نموده که اغلب آنها عالم و فاضل بوده مدت عمر شریفش هفتاد و پنج سال وفاتش در سنه ۴۷۲ این رباعی از آن جناب استاز بس که بدیدم ز وصال تو فراق
اسم شریفش شاه خلیل الله بن شاه نعمت الله کهستانی با شاه قاسم انوار صحبت داشته ولادتش در سنه ۸۴۷ غرض سیدی کامل و عارفی فاضل بوده از ایشان استرباعی
معاصر شاه عباس ماضی صفوی و از خوشنویسان بوده در اصفهان به انزوا می گذرانیده جز با اهل حال با کسی تکلم نمی فرموده مگر به حسب ضرورت و از روی کدورت غرض مردی موحد وسالکی مجرد طالب کمالات و صاحب حالات بود تقی اوحدی نوشته است که حالی تخلص می نمود این بیت و رباعی از اوستچه دیده اند گدایان عشق از در دوست
نام شریفش مولانا عبدالقادر و نظیرش در عهد خود نادر در آغاز شباب ازملازمت استعفا گزیده و در زاویه خمول خزیده به ترک و تجرید کوشید و باده توحید و معرفت نوشید مرجع اهل کمال و ملجأ ارباب حال در تحقیق یگانه و در تجرید مسلم اهل زمانه مثنوی موسوم به محیط اعظم به زبان درویشان به بحر تقارب تخمینا به قدر سه هزار بیت از ایشان دیده شده و دیوان مبسوطی نیز دارد وفاتش در سنه ۱۳۰۳ و این ابیات از آن جناب استمنغزلیاته
وهو شاه خلیل الله بن خلیفه ابراهیم مذکور است مراتب سیرو سلوک رادر خدمت والد ماجدش به اتمام رسانیده و به مدارج اعلی و معارج قصوی ترقی نموده از اوسترباعی
اسم شریفش شیخ احمد و کنیتش ابواسحق مشهور به اطعمه و سبب این لقب اینکه او سخن در وصف اطعمه می فرموده بعضی او را مردی خوش طبع شمرده اند و حال آنکه شیخی بزرگوار و فاضلی عالی مقدار صاحب وجد و حال و مجموعه صفات کمال است به خدمت شاه نعمت الله کرمانی رسیده و ارادت حاصل کرده به بعضی از اشعار سید نعمت الله اقتفا نموده و از آن جمله شاه نعمت الله گفتهگوهر بحر بیکران ماییم
و هو شیخ المشایخ شیخ بهاء الدین محمد العاملی عامل از اراضی نجد است و حضرت شیخ از اعاظم اصحاب ذوق و وجد است جامع علوم صوری و معنوی و فارس میدان فارسی و عربی در لباس فقر و فنا مدتها مسافرت و سیاحت فرمودو آخرالامر در دارالسلطنه اصفهان توطن نمود در ترویج شریعت عزا و طریقت بیضا مساعی جمیله به ظهور رسانید و از فیض حضور خویش جمعی کثیر را به مقامات عالیه فایض گردانید جناب فضیلت مآب مولانا محقق مجلسی اعنی محمدتقی والد ماجد جناب محدث مقدس مولانا محمد باقر مجلسیره اجازه ذکر از حضرت شیخ داشته و محدث مجلسی این معنی را در تألیفات خود نگاشته به هر حال جناب شیخ را تصنیفات و تألیفات دلپسند است از جمله مفتاح الفلاح و اربعین و خلاصه حساب و رساله اسطرلاب و تشریح الافلاک و مشرق الشمسین و حاشیه تفسیر قاضی و سایر تصانیف عربیه و فارسیه متعدد دارند کتاب کشکول آن حضرت مشهور و معروف است غرض آن حضرت در سنه ۱۰۳۲ در یازدهم شوال لبیک حق را اجابت گفته در خوابگاه فی مقعد صدق عند ملیک مقتدرخفته حسب الاشاره شاه عباس صفوی نعش شریفش را به مشهد مقدس رضوی نقل نمودند از خیالات معارف آیات آن جناب قلمی می شودغزلیات
از سادات رفیع الدرجات قصبه بم مناعمال کرمان نسبش به سید نعمت الله ولی کرمانی قدس سره العالی منتهی می شود سید رضاخان نامش بوده در زمان سلطنت محمد شاه هندی به هندوستان رفته سلطان را به وی اخلاص بسیار و محترم می زیسته در کشف دقایق و فهم حقایق خاصه در مسیله توحید که از مسایل غامضه است مسلم بوده صاحب اخلاق و اوصاف حمیده و اشعار گزیده است و از افکار ابکار آن جناب استبیت
از اجله سادات شهر مزبور و به فضایل و خصایل ستوده مشهور است از سالکان مسالک طریقت و از عارجان معارف حقیقت و از مجذوبان بوده است مدت چهل سال در هندوستان از خلق انزوا گزیده و اغلب در گورستان ها می گردیده اشعار محبت آثار دارد تیمنا و تبرکا چند بیت از وی نوشته می شودتا نپرسند ز من واسطه خاموشی
آن سرشته عشق رشته می کشدبر امید وصل چغز با رشد
اسم شریف آن جناب میرمحمد افضل مولودش در دهلی و در فن فقه و کلام و حدیث مهارت کلی داشته به ترک و تجرید می گذرانیده جمعی ارادت او را گزیده غرض وفاتش در سنه ۱۱۵۱ دیوانش دیده نشد این ابیات از اوستموج دریا بنگر نکته وحدت دریاب
نام آن جناب مولانا نورالدین عبدالرحمن ولادتش در سبع و عشر و ثمان مأته نسبتش به محمد شیبانی که از مجتهدین حنفی بوده می رسد پدرش نظام الدین احمد و جدش شمس الدین محمد دشتی چون اصل ایشان ازمحله دشت اصفهان بوده به این لقب ملقب بوده اند و خود مولانا جامی در بدو حال دشتی تخلص می نمود در هنگام اقامت در جام و هرات تخلص خود را جامی قرار داده در سبب این تخلص خود فرموده استقطعه
از اکابر شاه جهان آباد و از وارستگان آن دیار فرح بنیاد به معارف ذات حقانی و محامد صفات انسانی موصوف و معروف بوده و از اسباب دنیوی به لنگی و پوست تختی قناعت نموده به شیخ بهاءالدین کنبو که شیخی صاحب حال و او را خال بوده ارادت داشته و مدتی لوای سیاحت ایران افراشته در هرات با مولوی جامی ملاقات نموده و بعد از لطایف صحبت یکدیگر را دریافتند غرض صاحب خیالات متین و احوالات گزین بوده از اشعار آن جناب استعشق را طی لسانی است که صد ساله سخن
و هو قطب العاشقین و غوث الموحدین شیخ المجرد و عارف الموحد جمال الدین محمد پیری است شوریده جان و صافی ضمیری است شیرین زبان حاوی فضایل صوری و معنوی و جامع خصایل انسانی و ملکی مرید جناب پیر مرتضی اردستانی بوده در خدمت آن جناب تحصیل مراتب معنوی نموده از اماجد محققین و اعاظم عارفین گردید و مدتی به طریق سیاحت در ولایات گردش گزید صاحب چندین هزار بیت متین است و مثنویاتش پسندیده موحدین است به زعم فقیر پس از جناب شیخ عطار به کثرت نظم و مزید مثنویات معارف آیات کسی از اهل حال نمی تواند با وی برابری نماید و با آنکه فقیر همه منظومات آن جناب را ندیده زیاده از پنجاه هزار بیت از لآلی آبدار اشعارش را در سلک مرور و مطالعه کشیده و اسامی بعضی از آنها این کشف الارواح شرح الواصلین روح القدس فتح الابواب مهر افروز کنز الدقایق تنبیه العارفین محبوب الصدیقین مفتاح الفقر مشکوة المحبین معلومات مثنویات استقامت نامه نور علی نور و ناظر و منظور و مرآت الافراد دیوان قصاید و غزلیات و ترجیعات و غیره غرض وفات جناب پیر در سنه ۸۷۹ تیمنا و تبرکا قدری از افکار ابکار آن جناب نوشته می شودمنحقایقه
و هو جلال الدین محمدبن بهاءالدین محمد سلطان محققین و برهان مدققین است أبا عنجد از فضلای روزگار و علمای نامدار بوده بهاءالدین محمد والد ماجد مولانا اقتباس طریقت از حضرت شیخ الاکبر شیخ نجم الدین کبری نموده بود خواص و عوام آن مملکت را به وی اخلاص و ارادت بود به حدی که کثرت مریدین مایه خوف سلطان محمد خوارزمشاه گردید بالاخره به رنجش انجامید لهذا مولانا بهاءالدین بامتعلقین از بلخ به عزم حجاز هجرت گزید در نیشابور شیخ عطار را ملاقات و شیخ سفارش تربیت جلال الدین محمد به وی فرموده و مثنوی اسرارنامه به او عنایت نمود و در آن وقت جناب مولوی شش ساله بوده اند غرض بعد از زیارت مکه معظمه به استدعای سلطان علاءالدین کیقباد سلجوقی پادشاه روم در قونیه روم توقف گزین شدند بعد از چندی مولانا بهاءالدین وفات یافت و به روضه رضوان شتافت کمالات و فضایل مولوی به مرتبه ای رسید که هر روز چهارصد فاضل در زمره تلامذه در مدرس وی حاضر شدند بالاخره به خدمت شیخ شمس الدین تبریزی رسید و ارادت او را گزید و این کلمات مشهور و در اغلب کتب مسطور است کمالات آن جناب محتاج به تحریر و تقریر نیست مثنوی ایشان معروف است دیوانی مبسوط نیز به نام شیخ شمس الدین تبریزی تمام فرموده اند وفاتش در سنه ۶۷۲ و از اشعار آن جناب اختصارا این ابیات نوشته می شودمنغزلیاته قدس سره
ناگور از ممالک هندوستان و شیخ از معارف عاشقان است و به خدمت جناب شیخ شهاب الدین سهروردی ارادت داشته و خرقه از دست جناب شیخ معین الدین حسن سنجری چشتی که از اکابر سلسله چشتیه است پوشیده در آن ولایت به دست خود زراعت می نمود و به محصول قناعت می فرمود آن جناب را در تصوف رسالات لایقه و عبارات محموده است از جمله رساله راحت القلوب و رساله عشق نامه این دو رباعی از اوستبا آنکه نجسته ام گهی آزارت
امیر حسین ابن عالم بن ابی الحسین و جامع علوم ظاهریه و باطنیه و حاوی فضایل عقلیه و نقلیه پس از ترک سلطنت به مولتان رفته خدمت شیخ رکن الدین ابوالفتح که به یک واسطه ازمریدان شیخ بهاءالدین زکریای ملتانی است رسیده بعضی گویند که به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا فایض گردیده علی أی حال از اماجد ارباب مقامات و از اکابر اصحاب کرامات و از محققین زمان خود بوده نثرا و نظما کتب محققانه تصنیف فرموده منجمله در منثورات نزهت الارواح و صراط المستقیم و روح الارواح و درمنظومات کنزالرموز و زاد المسافرین و طبع فقیر را به طرز زادالمسافرین کمال انس است لهذا بر سنن آن انیس العاشقین را پرداخته گویند طرب المجالس نیز منسوب به اوست دیده ام سوؤالات گلشن راز شیخ محمود از ایشان و آن هفده سوؤال و افتتاحش بدین منوال استنظم
از اهل بیضا و آن از بلاد فارس است کنیت جناب شیخ ابوالمغیث و لقبش منصور شیخی است بین الخواص و العوام مشهور ارادت به شیخ عمر بن عثمان مکی خلیفه شیخ جنید بغدادی داشته در همه کمالات علم کمال افراشته شیخ شبلی گفته که من و حلاج هم مشربیم اما مرا اظهار دیوانگی خلاص ساخت و او را عقل در بلا انداخت شیخ ابوسعید ابوالخیر و شیخ فرید عطار و مولوی معنوی و جمعی کثیر از اعاظم این طایفه وی را ستوده اند و بعضی انکار نموده اند احوالات غریب و کرامات عجیب از وی در کتب مسطور است و بعضی خود مشهور استشیخ ابوعبدالله بن محمد الخفیف که به شیخ کبیر شهرت نموده گفته است که چون شیخ منصور را به سبب کلمه مشهور محبوس نمودند روزی پیش وی رفتم گفتم که از این سخن باز آی تا خلاصی یابی فرمود آن که گفته عذر خواهد غرض در سنه ۳۰۹ دست و پای شیخ را قطع کرده در باب الطاق بغداد بر دار زده تیر باران کردند بعد سوختند و خاکسترش را بر باد دادندنظم