گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بدان که این طایفه عالیه می فرمایند که آیات و احادیث در امر به ذکر کثیر موقتا و غیر موقت بسیار است که جهولی انکار آن نمی تواند نمود اما آیات احزاب قال الله تعالی یا أیها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة واصیلا و نیز می فرماید جل شأنه واذکر ربک فی نفسک تضرعا وخیفة ایضا قال سبحانه و اذکرونی أذکرکمو نیز فرمود واذکروالله کثیرا لعلکمتفلحون و در باب یونسؑدر صافات می فرماید فلولاأنه کان من المسبحین للبث فی بطنه إلی یوم یبعثون دیگر در سوره نور فرموده رجال لاتلهیهمتجارة ولابیع عنذکر الله دیگر در سوره آل عمران فرموده فاعرضعنمنتولی عنذکرنا الی آخر و نیز فرموده ولاتطعمنأغفلنا قلبه عنذکرنا در مقام مدح می فرماید الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهمویتفکرون فی خلق السموات والأرض الی آخر و نیز در سوره انفال می فرماید الذین إذا ذکر الله وجلتقلوبهمو نیز در سوره رعد می فرماید وتطمین قلوبهمبذکر الله ألا بذکر الله تطمین القلوب و از این قبیل آیات در کتاب مجید بسیار است و اما احادیث در ارشاد القلوب دیلمی عن النبیؐألا إن خیر أعمالکمو أذکارکمعند ملیککمو أرفع عنده درجاتکمو خیر ما طلعتعلیه الشمس ذکر الله سبحانه وتعالی وهو خبر عننفسه و قال أنا جلیس منذکرنی ومنارفع منزلة منجلیس الله تعالی و نیز در کتاب که سرور اولیا علی مرتضی فرمود که حق تعالی گردانیده است ذکر و یاد خود را جلا و صفا دهنده از برای دل هاو این کلامی است طویل الذیل مشتمل بر صفات اهل ذکر و معرفت و در اواخر این حدیث اشاره می فرماید که ایشان در حقیقت در آخرتند و می بینند غیر از آنچه مردمان می بینند و اطلاع بر احوال پوشیده و امور برزخ و اموات و قیامت و غیرهم دارند و در اصول کافی از حضرت صادقؑحدیثی نقل می کند در تمجید اهل ذکر که ابتدای آن این است مامنشیء إلا وله حد ینتهی الیه إلا ذکر الله فلیس له حد الی آخر الحدیث و گفته است شیخ زین الدین عاملی در منیة المرید ین عنرسول الله قال إذا مررتمفی ریاض الجنة فارتعوا قالوا یا رسول الله ما ریاض الجنة قال هی حلق الذکر فإن لله تعالی سیارات من الملایکة یطلبون حلق الذکر فإذا اتوا علیهمفیحفوا بهم
بدان که طریقه اهل معرفت و سلوک ذکر و فکر است و بیشتر ذکر خفی است که به اجازه مشغول به آن می باشند و ایشان می گویند که ذکر خفی از جلی افضل است اولا بر طبق اخبار ثانیا به طریق عقل و ذکر بر چهار قسم است چنانکه قال الله تعالی واذکرربک فی نفسک تضرعا و خیفة ودون الجهر من القول در بعضی تفاسیر تضرعا را تفسیر به جهر و علانیه و دون الجهر من القول را به حد وسط میان سر و جهر کرده اند و از این آیه سه قسم ذکر جهر و خفی و متوسط بیرون می آید و این قول را از ابن عباس استاد مفسرین نقل کرده اند و علی بن ابراهیم در آیه ادعوا ربکمتضرعا وخفیة تضرعا را به جهر و علانیه تفسیر کرده و خفیة را به سر و آهسته و خفی از لغات اضداد است به معنی جهر و سر هر دو آمدهذکر لسان بر سه قسم است جهر و سر و وسط بینهما ظاهر از آیه اول استعمال نمودن نفس و اعضا و جوارح را بر صدور افعال مقرره معینه از جانب صاحب شریعتص ابن فهد حلی در عدة الداعی می فرماید به تحقیق دانستی فضل دعاو ذکر را و دانستی که افضل از هر یک کدام است از جهر و سر و آنچه سر است افضل است از جهر به هفتاد مرتبه روایت ذراره قال لاتکتب الملایکة الا ما سمع وقال الله تعالی واذکرربک فی نفسک تضرعا وخیفة فلا یعلم ثواب ذالک الذکر فی نفس الرجل غیر الله لعظمته ایمایی است به قسم ثالث از ذکر غیر از دو قسم که جهر و سر است و آن قسم ثالث آن است که مرد در نفس خود ذکر نماید به وضعی که نداند آن را مگر حق سبحانه تعالی و بعد از آن بدان که غیر از این اقسام قسم رابعی می باشد از ذکر و آن یاد نمودن الله تعالی است در نزد اوامر و نواهی و به جا آوردن اوامر و ترک نمودن نواهی و از آنکه او را حاضر داند در این صورت ابن فهد ذکر لسان را دو قسم شمرد جهرا و سرا پس آنچه از آیه اول ظاهر شده ذکر لسان سه مرتبه است جهرا و سرا والواسطة بینهما پس باز ذکر واسطه رادر تحت یکی از جهر یا سر شمرد و آن قسم ثالث که قرار دادن است که در نفس گفته شود که خود نشنود و آن ذکر خفی معمول بین المشایخ است و آن اقرب به اخلاص و ابعد از ریاست و مدح فرمود حق تعالی زکریا را از نادی ربه نداء خفیا در اصول کافی به اسنادش آمده قال امیر المؤمنین منذکر الله عزوجل بالسر فقدذکر الله کثیرا إن المنافقین تذکرون الله علانیة و لایذکرون فی السر فقال الله یراؤن الناس ولایذکرون الله الا قلیلا و در عدة الداعی قال رسول الله لابی ذر اذکر الله ذکرا خاملا قال ما الخامل قال الخفی و در مناجات حضرت سید سجاد است که وآنسنا بذکر الخفی والف و لام در این دو موضع الف و لام عهد است و احتمال اقرب آن است که مراد از خفی خفی معهود بین المشایخ است زیرا که در حدیث اول مخاطب ابوذر است و این بعید است که او ذکر سر نمی کرده باشد تا محتاج به این امر بود و مناجات حضرت که آنسنا فرموده بعید است که ذکر سر نداشته باشد تا طلب کند آن را چون ذکر خفی بر نفس صعوبت دارد آن حضرت فرمود آنس و رفع صعوبت آن را می طلبد و در اثبات افضلیت ذکر خفی که عبارت از ذکر قلبی بوده باشد بر سایر اقسام ذکر براهین عقلیه و نقلیه بی حساب است و تمام عرفا این طریقه را داشته اند و در نظم و نثر خود اشارت کرده کما قال الحافظ
پوشیده نماند که انسان کامل را به اسامی مختلفه می خوانند و ازوجهی و مناسبتی مسمی به اسمی می نمایند چون از عالم حقایق و دقایق خبر می رساند لهذا گاهی جبرییلش گویند و چون از معارف و مکارم به طالبان رزق بخش است میکاییلش نامند و چون مریدان را از معاد و بازگشت آگاه می کند اسرافیلش خوانند و چون قطع تعلق نفس اماره از شهوات جسمانی نماید عزراییلش دانند آدمش گویند که معلم طالبان راه هدی است و نوحش گویند کهنجات دهنده از طوفان بلاست ابراهیمش خوانند چرا که ازنار هستی گذشته و نمرود خویش را کشته و خلیل حضرت حق گشته او را موسی نیز گفته اند که فرعون هستی را به نیل نیستی غرق نموده و در طور قربت الله در مناجات است و نیز خضر نام کرده اند که آب حیوان عالم لدنی خورده و به حیات جاودانی پی برده و نیز الیاس لقب نهاده اند که غریق بحر ضلالت را به ساحل نجات دلالت می نمایدداوود زمان نیز می گویند زیرا که جالوت نفس را به قتل رسانیده و خلیفة الله شده لقمان نیز گویند زیرا که حکیم الهی است و او را بر حقیقت اشیاء آگاهی است افلاطون نیز نامند زیرا که طبیب نفوس و در تشخیص امراض باطنی مانند جالینوس است سلیمان وار زبان مرغان داند عیسی کردار مرده را زنده گرداند امامش نیز گویند زیرا که پیشوای مقتدیان طریقت است و اهل طاعت و عبادت حقیقی مقلدان و پیروان اویند و جام جهان نمایش نیز خوانند چرا که اسرار هستی در او پیدا و کمابیش عالم کون و فسادبر رأی صایبش هویدا است و اکسیر اعظمش گویند چرا که اکسیروار وجودش کمیاب و نحاس قلب اهل حواس از مساسش زرناب است گوگرد احمرش نیز خوانند که وجدان وجودش مشکل و طالبان کیمیای معرفت را از عدم تحصیلش خون در دل است هادی اش لقب کرده اند که گم گشتگان فیافی بی خبری و غفلت را به شهرستان دانایی و آگاهی هدایت می کند مهدی اش نام نهاده اند که دجال جهل و شهوت را گردن می زند مولوی
بر رأی عقلای باانصاف ظاهر است که هر طایفه را از علما و غیره اصطلاحی مخصوص است که در استعمال آن منفردند ودیگران را از آن حظی و نصیبی نیست لهذا این طایفه عالیه عبارات و اصطلاحات خاصی دارند که بدون اطلاع و استحضار از آن درک کلام ایشان متعذر است کما قال المؤلفگفتگوی درویشان بر زبان مرغان است
آن جناب از معارف عارفین و نام شریفش طیفور بن عیسی است مرید و سقای سرای حضرت امام الصامت و الناطق امام جعفر بن محمد الصادق بوده و صد و دوازده پیر را نیز خدمت نموده مشایخ طریقت وی را به بزرگواری ستوده اند و در حق او سخنان بسیار فرموده اند قال شیخ جنید البغدادی رحمة الله علیه کان ابویزید فینا کالبدر بین النجوم وکالجبرییل بین الملایکة ایضا قال انتهاینا ابتداء هذا الخراسانی شیخ ابوسعید ابوالخیر گوید هیجده هزار عالم پر از بایزید می بینیم و بایزید در میان نه مادر آن جناب گفته است که در وقت حمل او چون لقمه در دهان نهادمی که در آن شبهه داشتمی طیفور در شکم من طپیدی تا آن لقمه دفع شدیگویند در راه حج در هر چند گام دو رکعت نماز گذاشتی تا پس از دوازده سال آن راه به اتمام رسیدی وقتی شیخ ذوالنون مصری به اوپیغام فرستاد که همه شب در بادیه می خسبی و به راحت مشغولی و قافله درگذشت وی جواب فرمود که مرد تمام آن باشد که همه شب بخسبد و چون بامداد شود پیش از همه به منزل رسیده باشد گویند در راه حج راحلهوی شتری بود صاحب شتر از گرانی بار شکایت کرد شیخ فرمود نیکو نظر کن آن مرد دید که بار بر شتر نیست و به قدر وجبی بر بالای شتر ایستاده است متحیر گردید و به لابه درآمد شیخ فرمود که سبحان الله اگر حال خود نهان داریم ما را ملامت کنند و اگر پیدا کنیم تاب دیدن نیاورند مدت سی سال در بادیه شام می گشت و دوازده سال بر نهج شریعت مقدسه ریاضت می کشید تا رسید به آنچه رسید کرامات و حالات آن جناب بی شمار است در تذکرة الاولیا مشروح است مدت عمر شریفش نود سال بوده و در سنه ۲۶۱ رحلت نموده مرقدش در بسطام معروف خواص و عوام است
اسم شریفش علی بن جعفر و دویست سال بعد از زمان سلطان العارفین ابایزید ظهور نموده و گویند سلطان از ظهور وی خبر داده و آن خبر مطابق واقع افتاده هم گفته اند که روحانیت سلطان او را تربیت کرده و در گلشن معنی نهال وجود او را پرورده اما به حسب ظاهر اجازه و تربیت از شیخ ابوالعباس قصاب آملی یافته بأی حال بزرگوار شیخی بوده کرامات بسیار از او بروز نموده که در نفحات و سایر کتب مسطور است و در سنه خمس و عشرون و اربع مایة وفات یافت مزارش در خرقان بسطام است این چند رباعی از افکار آن جناب تیمنا در این کتاب ثبت شد رباعیاتآندوست که دیدنش بیاراید چشم
صوفیی را گفت خواجه سیم پاشای قدمهای ترا جانم فراش
اسم آن جناب فضل الله ابن ابوالخیر است از صغر سن ریاضات شاقه می کشید و شراب ذوق و حال می چشید لقمان سرخسی که ازمجانین عاقل و مجاذیب کامل بود او را به شیخ ابوالفضل سرخسی سپرده تا تربیت نمود به صحبت جمعی از بزرگان رسیده و زحمت بسیار از ابنای زمان دیده چهارده سال در ابتدای حال مجذوب بود و به وادی دشت خاوران راه می پیمود در سختی و رنج قدم می افشرد و خار صحرا می خورد بالاخره کارش به جایی رسید که از هدایا که سلاطین به وی فرستاده بودند چهارصد اسب با زین و ستام در پیشاپیشش جنیبت می کشیدند در معرفت سخنان نیکو دارد از جمله می فرماید که حجاب در میان خلق و خالق زمین و آسمان و غیره نیست پندار و معنی ما حجاب است اگر از میان برگیریم به او رسیم هم او گفته است تصوف آن است که آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و از آنچه بر تو آید بجهی هم گفته است که مرد کامل آن است که در میان خلق نشیند و زن گیرد و داد و ستد کند و با همه آمیزد و یک دم از خدا غافل نباشد مدت عمر آن جناب هزار ماه بوده ودر سنه ۴۴۰ رحلت نموده این بیت و رباعیات از آثار آن جناب ثبت شدهبه زیر قبه تقدیس مست مستانند
لقب و کنیت و اسم و نسب آن جناب شیخ الاسلام ابواسماعیل عبدالله ابومنصور مست الانصاری است از کبار مشایخ و علمای راسخ بوده به خدمت شیخ ابوالحسن خرقانی اخلاص و ارادت داشته خود در مقالات گوید عبدالله مردی بود بیابانی می رفت به طلب آب زندگانی ناگاه رسید به ابوالحسن خرقانی چندان کشید آب زندگانی که نه عبدالله ماند ونه خرقانی کتاب منازل السایرین منسوب بدان جناب است هم کتاب انوارالتحقیق که مشتمل است بر مناجات و مقالات و مواعظ و نصایح و معروف است در آن کتاب سخنان صواب بی حساب و این کلمات از آن کتاب است الهی دو آهن از یک جایگاه یک نعل ستور و یکی آینه شاه الهی چون آتش فراق داشتی آتش دوزخ چرا افراشتی الهی پنداشتم که ترا شناختم اکنون پنداشت خود رادر آب انداختم الهی عاجز و سرگردانم نهآنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم منازل السایرین کتابی کمیاب است و در جزالت الفاظ و رعایت معانی و گنجایش مطالب و مسایل در عبارات مختصر مشتهر است چنانکه در آن فرماید که هرکه در اول جبر گبر و هر که در آخر جبر گبر بالجمله وی را اشعار عربیه و فارسیه است در بعضی انصاری و در بعضی پیر هری تخلص می فرماید مولودش در سنه ۳۹۷ در قهندز منمحالات طوس ووفاتش در سنه احدی و ثمانین و اربع مایه عمرش هشتاد و سه سال مزارش در گازرگاه هرات این ابیات از اوستعربیه
وهو شیخ الاسلام ابونصر احمد بن ابوالحسن از اعاظم مشایخ و افاخم علمای راسخ بوده گویند در بدو حال جوانی خمار و لاابالی بود و در سن بیست و دو سالگی از معاصی توبه نمود مدت هجده سال در کوهی به عبادت اشتغال داشت و در آن اوقات به خدمت حضرت خضرؑمشرف شد در چهل سالگی به سوی خلق شتافته و جمعی کثیر فیض ارادت او را دریافته نوشته اند که ششصد هزار نفر از وی اجازه ذکر گرفته اند غرض صاحب کرامات و خوارق عادات می بود وقتی به توجه نابینایی را بینا نمود تفصیل آن در کتب محققین مندرج است شیخ ابوسعید فرموده است که علم ولایت ما را بر بام خانه خماری کوفتند معاصرین آن جناب شیخ ابوالقاسم کرمانی و ابوعلی سینا و جمعی دیگر بوده اند کتاب سراج السایرین از اوست موافق عدد احمد جامی قدس سره در سنه ۵۳۲ وفات یافت از اشعار آن جناب استغزلیات
شیخ امین الدین محمد بن شیخ علی بن شیخ ضیاءالدین مسعود مولد و منشأ آن جناب بلیان و آن از مضافات کازرون شیراز است اجداد عظامش از علمای راه بین و عرفای با یقین خود در خدمت شیخ اوحدالدین عبدالله بن ضیاءالدین مسعود- که از فرزندگان شیخ ابوعلی دقاق است- به مراتب عالیه رسیده و پس از وی پیشوای مردمان گردیده غرض شیخی بزرگوار و از عرفای کبار است در سنه ۷۴۵ رحلت نموده این چند رباعی از ایشان نوشته می شود گویند رباعی آخری رادر دامن خرقه خود نوشته بوده استرباعی
از کبار مشایخ خوارزم است مردم خوارزم به سبب حسن خلق او را فرشته روی زمین لقب کرده بودند جامع علم و عمل و صفات حمیده بوده او را جناب شیخ ابوالفتح که به چند واسطه از مریدان حضرت شیخ نجم الدین کبری است تربیت نموده گویند جناب جلال الدین محمد رومی الملقب به مولوی صاحب کتاب مثنوی به ظهور او خبر داده مولانا حسین بن حسن خوارزمی صاحب شرح مثنوی موسوم به جواهر الاسرار از مریدان اوست باری رساله کنز الجواهر از تصنیفات شیخ است وفاتش در سنه ۸۳۵ و این رباعیات از اوسترباعی
قدوه عرفا و زبده فضلای زمان خود بوده و مدت مدیدی سیاحت فرموده به سبب توطن در اصفهان از اهل آن شهر مشهور شده اما مراغه ای است در علوم ظاهری و باطنی و کمالات صوری ومعنوی مفخر دوران است و ظهورش در عهد دولت ارغون خان است دست طلب گریبان دلش را به جانب اهل حال کشیدو شراب معرفت از دست شیخ ابوحامد اوحد الدین کرمانی چشید لهذا تخلص خود را اوحدی قرارداد و زبان به اظهار حقایق گشاد مثنوی جام جم از اوست وفاتش در سنه ۷۳۸ در اصفهان بود از منتخبات مثنوی و دیوان او نوشته می شود منمثنوی جام جمخویشتن را نمی شناسی قدر
جامع بوده میان علوم ظاهریه و باطنیه برادر کهتر شیخ ابوحامد محمد غزالی مشهور به حجةالاسلام است غزال قریه ای است از طوس غرض جناب شیخ از اکابر اهل علم و حال و از اعاظم محققین و مرید شیخ ابوبکر نساج طوسی می باشد و شیخ العارف عین القضات همدانی قدس سره صاحب کتاب تمهیدات است تربیت از آن جناب یافته است کتاب سوانح العشاق را در غلبه محبت وی نوشته آن رساله ای است نظما و نثرا سخنان خوب و عبارات مرغوب دارد در سنه پانصد و بیست و هفت وفات یافت مزارش در قزوین است تیمنا این ابیات از وی نوشته شدچون چتر سنجری رخ بختم سیاه باد
ابوحامد اوحدالدین از مقتدایان این طایفه بوده صحبت شیخ محی الدین عربی را دریافته و شیخ مذکور در موضعی از کتاب فتوحات مکیه در وادی ذکر او شتافته شمس الدین تبریزی در دمشق با او ملاقات کرد از او پرسید که در چه حالی او به شمس الدین پاسخ داد که ماه را در طشت آب می بینم شمس گفت مگر در قفا دمل داری که در آسمانش نمی بینی به مولانا جلال الدین مولوی گفتند که اوحدی شاهد باز بود اما پاکبازی می نمود گفت کاش کردی و از آن گذشتی چون به بغداد رفت خلیفه زاده میل به دیدن او کرد گفتند که احوال او این است که در غلبه حال سینه بر سینه اهل جمال می گذارد گفت اگر چنین است او کافر و مبتدع است من می روم و او را به قتل می رسانم چون به مجلس درآمد شیخ بر خاطرش مشرف شد این رباعی را گفت خلیفه زاده به قدم ارادت پیش آمد رباعی این استسهل است مرا بر سر خنجر بودن
نام آن جناب شیخ نورالدین حمزه پدرش عبدالملک بیهقی الطوسی است مدتی با سربداران اسفراین در نظم مملکت کوشید و اما چشم از زخارف دنیوی پوشید جناب شیخ عارفی است کامل و شیخی است واصل فاضلی است مجرد و کاملی است موحد ارادت به شیخ محیی الدین طوسی داده قدم در وادی سلوک نهاده فیض صحبت شاه نعمت الله کرمانی را دریافت و خرقه از دست او پوشید و در بین سیاحت به صحبت بسیاری از اکابر رسید دو نوبت به مکه مشرف گردید شداید سفر بر نفس خود گماشت و به جانب هند لوای سفر افراشت سلطان احمد گلبرگه یک لک روپیه که صد هزار درهم باشد به او داد که سلطان را تعظیم کند قبول ننمود به ایران مراجعت فرمود مدت سی سال در بر رخ بیگانگان بست و بر سجاده طاعت نشست هشتاد و دو سال عمر کرد تصانیف دارد رساله جواهر الاسرار و سعی الصفا و طغرای همایون و عجایب الغرایب از آن جناب است مزار وی در اسفراین واقع است غرض از اشعار آن جناب این ابیات نوشته شد منقصایدهچنانکه هست فلک را دوازده تمثال
نام نامی آن جناب شیخ محمد و شیخی است مجرد از فحول علما و از عدول عرفا مرید حضرت سید محمد نوربخش و خلیفه اوست شانزده سال اکتساب کمالات روحانی و اقتباس معارف حقانی از آن جناب نموده شرحی بر مثنوی گلشن راز شیخ محمود شبستری نوشته نامش مفاتیح الاعجاز و از همه شروح ممتاز است با ملا عبدالرحمن جامی معاصر بوده و جامی او راتمجید نموده مثنوی در بحر رمل منظوم کرده مشتمل بر تحقیقات و تمثیلات مسمی به اسرار الشهود است دیوانی نیز دارد پنج هزار بیت می شود مرقدش در شیراز معروف است تیمنا و تبرکا چند بیتی از او نوشته می شودغزلیات
شب چو شه محمود برمی گشت فردبا گروهی قوم دزدان باز خورد
آن جناب شیخ احمدبن محمد ابن قاسم بن منصور و ارادتش به جناب شیخ ابوالقاسم جنید بغدادی مشهور است از قدمای مشایخ و از علمای راسخ است شیخ ابوعلی کاتب که از کبار متقدمین و محققین است اخلاص و عقیدت او پذیرفته ودر شأن او گفته که مارأیت أجمع لعلم الشریعة و الطریقة و الحقیقة منأبی علی الرودباری غرض وفاتش در سنه سیصد و بیست و یک و از آن جناب استوحقک لانظرت لک سواکا
از متأخرین و از طبقات سالکین در زمان سلطنت اکبر شاه هندی به هندوستان رفته و خدمت جمعی از کاملین رسیده و هم در آنجا فوت شد این دو رباعی از اوسترباعی
نام شریفش سید قطب الدین میرحاج واز فرزند زادگان جناب شاه نعمت الله ولی است سیدی عزلت گزین و سالکی خلوت نشین معاصر سلطان حسین بایقرا بوده و به روزی مقدری قناعت می نموده سلطان امیر علیشیر وزیر بی نظیر او و عارف نامی مولانا جامی به منزل او رفته تکلفات و تعارفات ایشان را نپذیرفته صحبتی داشتند و لوای مراجعت افراشتند بعضی از اشعار آن جناب در مجالس النفایس امیر علیشیر ضبط و بعضی در آتشکده ثبت است هم در هرات وفات یافت از اوستباز این دل شکسته خیال وصال کرد
و هو حسن بن احمد المصری مرید جناب شیخ ابوعلی رودباری مذکور است و از اعاظم مشایخ زمان خود مشهور است با شیخ ابوبکر مصری وشیخ ابوالقاسم نصر آبادی صحبت داشته شیخ ابوعمران مغربی که از اجله عارفین متقدمین است مرید او بوده و کسب کمالات از او نموده گویند هرگاه چیزی بر وی مشکل شدی در رؤیا و مکاشفه به خدمت حضرت نبویؐرسیدی و از آن حضرت استفسار کردی و جواب شنیدی غرض از طبقه رابعه بوده تیمنا این دو بیت از او نوشته شدعربیه
اسمش میرزا ابراهیم و از امیر زادگان آن ولایت بوده و آن از توابع خوی است در زمان سلطنت شاه جهان هندی به دهلی رفته در آن مملکت عزت و ثروت وافر و وافی به هم رسانیده پس از مدتی از تعلقات دنیوی دل سرد و از قیودات ظاهری فرد گردیده اموال خود را به تاراج داده ودر حلقه فقر پانهاده آخرالامر به ایران آمده در اصفهان فوت شد و هم این رباعی از نتایج افکار ابکار اوسترباعی
خلیفه ابراهیمش نام عارفی است والامقام والدش از بدخشان به هندوستان آمده و وی در سنه ۱۰۸۷ در دهلی متولد گردید در بدو حال به ملازمت عالم گیر پادشاه اشتغال داشت بالاخره میر جلال الدین حسین بدخشانی که از مشایخ آن زمان بود او را تربیت نمود لهذا کمالات نفسانیش حاصل و به مقامات انسانی واصل آمد گویند که علوم ظاهری نیندوخته و فضایل کسبی نیاموخته مع هذا تألیفات و تصنیفات چند او را بوده و مثنوی به قدر شش هزار بیت منظوم فرموده شرحی بر نکات حقیقت آیات شاه نعمت الله ولی نگاشته و خود طریقه سلسله نقشبندیه داشته بیست و پنج سال در بلده لکنهو آسوده چند مزرعه به جهت صرف خانقاهش مخصوص بوده در سنه ۱۱۶۰ وفات یافته به جنت شتافته تیمنا چند بیت از مثنوی ایشان ثبت می شودمنمثنویاته