گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
از قضا موشی و چغزی با وفابر لب جو گشته بودند آشنا
جهاندار شد پیش برتر خدایهمی خواست تا باشدش رهنمای
سر هفته را زال و رستم به همرسیدند بی کام دل پر ز غم
چو بشنید خسرو ز دستان سخنیکی دانشی پاسخ افگند بن
غمی شد دل ایرانیان را ز شاههمه خیره گشتند و گم کرده راه
چو کیخسرو آن گفت ایشان شنیدزمانی بیاسود و اندر شمید
چو دستان شنید این سخن خیره شدهمی چشمش از روی او تیره شد
شهنشاه بر تخت زرین نشستیکی گرزه گاوپیکر به دست
به هشتم نشست از بر گاه شاهابی یاره و گرز و زرین کلاه
به ایرانیان گفت هنگام منفراز آمد و تازه شد کام من
بفرمود تا رفت پیشش دبیربیاورد قرطاس و مشک و عبیر
این سخن پایان ندارد گفت موشچغز را روزی که ای مصباح هوش
جهاندیده گودرز برپای خاستبیاراست با شاه گفتار راست
چو گودرز بنشست برخاست طوسبشد پیش خسرو زمین داد بوس
ز کار بزرگان چو پردخته شدشهنشاه زآن رنجها رخته شد
به ایرانیان گفت پیروز شاهکه بدرود باد این دل افروز گاه
چو بهری ز تیره شب اندر چمیدکی نامور پیش چشمه رسید
و زآن پس بخوردند چیزی که بودز خوردن سوی خواب رفتند زود
چو لهراسب آگه شد از کار شاهز لشکر که بودند با او به راه
گفت کای یار عزیز مهرکارمن ندارم بی رخت یک دم قرار
ریاض قلوب عارفین محقق و بساتین ارواح سالکین مدقق را خضرت و نضرت از قطرات سطرات فیوضات متکثره و تجلیات متنوعه ذات جلیل لایزال و صفات جمیل ذوالجلالی است که به تأثیر حب ذاتی و تقاضای اسما و صفاتی و به مدلول کنت کنزا مخفیا فأحببت اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف ریاحین رنگین موجودات را از سرابستان لاریب و شبستان غیب به گلستان شهادت ورق ورق بر طبق عرض نهاده و بر شقایق حقایق صور علمیه ازلیه خوددر شواهق حدایق غیبیه ابدیه زمان زمان چشم تماشاگشاده آریبیت
ابایزید بسطامیابراهیم لاری
مخفی نماند که جناب سید شریف علامه جرجانی- طاب ثراه- در حاشیه شرح مطالع آورده است که معرفت مبدء و معاد که کمال نفس ناطقه است به دو وجه میسر است یکی به طریق اهل نظر و استدلال و یکی به طریق اهل ریاضت و مجاهده و پیروان طریق اول اگر ملازم و متابع ملت انبیایند در هر زمان ایشان را متکلم گویند و اگر تابع ملت پیغمبری نیستند ایشانرا حکماء مشایی نامند و سالکان طریق ثانی یعنی اهل ریاضت اگر تابع ملت انبیایند و مجاهده ایشان به قاعده شریعت نبی آن زمان است ایشان را صوفیه گویند و اگر ریاضت آن قوم بر وفق قرار پیغمبر عهد نیست ایشان را حکمای اشراقی نامند و آن نیست که به همین لفظ می گفته باشندچه که این لفظ عربی است مثلا جماعتی که تکلم به عبری و سریانی یا غیر آن می نمایند متصف به این اوصاف را به لفظی که به قانون خود برای تسمیه اشیاء قرارداده اند می خوانند به کلمه ای که در لغت عرب به معنی صوفی است وبدین مضمون نیز محقق طوسی- نور الله روحه- و سایر علماء و فضلا در مصنفات خود نقل نموده اند لهذا اهل مجاهده و ریاضت تابع شریعت را صوفی نامیده اند وضع این لفظ از برای این طایفه مدام خواهد بود پس صوفی اطلاق می شود به مرتاض مجاهده ای مطابق و موافق قوانین و قواعد شرعیه و گفته اند که در زمان حضرت خاتم النبیین- صلوات الله وسلامه علیه و علی آله اجمعین- جمعی از مهاجرین اصحاب و متقیان ایشان که ثروتی و مکنتی نداشته اند و همواره رایت عبادت و ریاضت می افراشته اند و در صفه ای از مسجد حضرت رسول متوجه مجاهدات بوده اند ایشان را موسوم به اصحاب صفه نموده اند و نیز بعضی گویند به سبب لبس صوف مسمی به این اسم آمدند و نیز گفته اند که صوفی مشتق است از صفا و صفوت به هر حال ایشان از اماجد اهل ایمان بوده و در صفه مسجد حضرت نبویؐبه عبادت اشتغال می نموده اند چنانکه در تفاسیر آمده است که جماعتی از صنادید قبیله مضربه خدمت حضرت رسول آمدند و آن حضرت به جهت اینکه ایشان به شرف اسلام مشرف شوند ایشان را توقیر فرمودی و ایشان را از مجالست اصحاب صفه که به ظاهر حقیه می نمودند و لباس کهنه پشمینه ای پوشیده بودند ننگ و عار آمد و گفتند که ما بزرگانیم و ما را از معاشرت این فرقه فقیر عار و مجالست با این خرقه پوشان دشوار پس جبرییل نازل شد و این آیه را به طریق خطاب به آن حضرت آورد که
بدانکه اگرچه عوام فرق حلولیه و تناسخیه و اتحادیه و عشاقیه و واصلیه و غیرهم را از صوفیه می خوانند و اما صوفیه ایشان را باطل و ایشان را کافر دانند و مشرب عرفای این طایفه این است که صوفی یک فرقه است ولی به اعتبار رجوع ایشان به خلق به جهت ارشاد مسمی به شیخ و مجذوب می شوند وایشان دو طایفه اند اول مشایخ که به واسطه کمال متابعت رسول مختار و ایمه اطهار به مرتبه کمال رسیده اند که عبارت از فنای حقیقی عین سالک است در احدیت ذات به قرب فرایض و فنا و اضمحلال اوست در احدیت جمع به قرب نوافل و بعد از فنا رجوع به خلق را از آن تعبیر به بقاء بالله می نمایند و این فرقه کامل و مکملند که ایزد تعالی ایشان را به عین عنایت بعد از استغراق در بحرتوحید از شکم نهنگ فنا به ساحل بقا خلاصی ارزانی فرموده تا خلق را به طریق نجات و فوز به درجات دلالت نمایند طایفه دویم آن جماعت که بعد از وصول به درجه کمال که عبارت از فناست حواله تکمیل و رجوع خلق به ایشان نشده در وادی فنا چنان مفقود و نابود گردیده اند که اثری و خبری از ایشان به ناحیه بقا نرسیدهو در زمره سکان قباب غیرت انخراط یافته اند و بعد از کمال وصول به مرتبه ولایت به تکمیل دیگران نشتافتندو به تربیت دیگران مأمور نگردیدند و از عالم فنا به سرای بقا نیامدنداین طایفه مسمی به مجذوبین می باشند و از برای اظهار فضل و کمال این فرقه بر مردمان تا پاس رعایت ایشان دارند حضرت سید الشهدا و خامس آل عبا در دعای عرفه می فرماید إلهی حققنی بحقایق أهل القرب واسیلک مسلک أهل الجذب مطلب از آن اظهار عظمت شأن ایشان است و الا کمال اهل جذب پرتو آفتاب کمال آن جناب است و سالکان طریق کمال نیز بر دو قسم اند طالبان مقصد اعلی و مریدان وجه الله طالبان حق نیز بر دو قسم اند یکی متصوفه و دیگر ملامتیه اما متصوفه آن جماعت اند که از بعض صفات نفسانی گذشته اند وبه بعضی از صفات اهل صفا موصوف گشته و مطلع بر نهایت احوال عرفا گردیده و به مراتب ایشان علم به هم رسانیده اند اما هنوز به قید بعضی از صفات نفس بازمانده و مرکب همت به وادی وصول عنایات اهل قرب نرانده اما ملامتیه از اهل صدق و اخلاصند و چنانکه اهل معصیت معاصی خود را پوشند ایشان طاعات خود را ازنظر غیر پوشیده اند هرچند طایفه ای عزیزاند لیکن حجاب غیر هنوز از نظر ایشان برنخاسته و به مشاهده جمال توحید نرسیده اند اما صوفی آنست که حجاب خلق و انانیت خود از میان برداشته و غواشی ملاحظه اغیار در پیش بصر بصیرت نگذاشته اگر مصلحت در اظهار طاعات بینند اظهار و اگر اخفای آن را صلاح دانند اخفا نمایند اما طالبان آخرت چهار فرقه اند اول زهاد دویم فقرا سوم خدام چهارم عباد اما زهاد این طایفه معرضین ازدنیا و مقبلین به عقبااند اما فقرا آنان که اموال در ره حق ایثار کنند