گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به صفات حمیده متصف بوده مدتی سرداری نموده شجاعت داشته آخر ترک منصب گفته تصوف پذیرفته سالها سر و پا برهنه سیاحت می کرد تا فوت شد تیمنا یک رباعی از او نوشته شدغمگین دل خود به دهر شاد از که کنیم
زبده فضلا و قدوه علما و خلف الصدق مولانا نور است که از مشاهیر علما بوده باری نام شریف آن جناب ضیاءالدین محمد است بعضی گفته اند اصل ایشان آذری و در کاشان توطن داشته اند به هر حال از همگنان خود طاق بوده و به کمالات یگانه آفاق با نهایت فضل صاحب ذوق و به صحبت اهل ذوقش شوق کاملان را مرید و طالبان را مراد وفاتش در سنه ۱۰۲۴ در کاشان از اوستافسانه ما گرچه دراز است خوشست
آن جناب به شاه ضیاءالدین مشهور بوده در زمان شاه خدابنده در اصفهان وزارت نموده به صحبت اهل حال و تربیت ارباب کمال جد و جهد بلیغ داشته در خصایل ستوده و فضایل محموده لوای شهرت افراشته امیری صاحب کمالات و فقیری جامع حالات بوده و بعضی از مدارج سلوک را طی نموده در سنه ۹۸۸ مقتول گردید و به جنت خرامید از اوسترباعی
مشهور به باباطاهر عریان و از خاک پاک همدان بوده او در آن ولایت به دیوانگی شهرت نموده بلی اوست دیوانه که دیوانه نشد اغلب اوقات و ایام در بیغوله و غارش مقام گویند چنان آتشی در دل آن دیوانه فرزانه برافروخته و بنیاد صبر وطاقت او را سوخته بودند که با آنکه برودت هوای آن بلد مشهور است در فصل زمستان در کوه الوند در میان برف عور نشسته و از گرمی شکایت می کرد و به قدر بیست ذرع اطراف وی برف گداخته و آب می گردید گویند با عین القضات و خواجه نصیر معاصر بوده است و محی الدین لاری صاحب مرآت الادوار این حکایت را به سید نعمت الله کرمانی نسبت کرده و به نام او نوشته که در کوهستان خراسان در هرات امرای شاهرخ این معنی را از او مشاهده کردند و معاصر بودن او با عین القضات و خواجه نصیرالدین طوسی خطاست که او در چهارصد و ده وفات یافته و اینان بعد از او بوده اند غرض مجذوبی است کامل و مجنونی است عاقل عاشقی مجرد و عارفی موحد سخنانش دوبیتی و به لفظ رازی که در آن زمان اهالی ری و دینور و بیدان تلفظ می کردند واقع و معروف و بسیار اثرناک است غزلی به نام او مشهور است بعضی از اشعار آن را در دیوان ملامحمد صوفی مازندرانی مشهور به اصفهانی دیدم از رباعیات آن جناب چند رباعی قلمی می شودمنرباعیات رحمة الله علی قایله
اسم شریفش شاه طاهر از سادات عالی درجات انجدان منمحال قم موطنش کاشان مولدش همدان جامع علوم صوری و معنوی بود مدتی در کاشان خلایق را ارشاد می نمود آخرالامر صاحب غرضان نسبت طریقه اسماعیلیه به وی داده و سلطان عهد دست ایذا و آزار به وی گشاده لهذا سید عنان عزیمت به وادی هزیمت معطوف و به هندوستان رفته در دکن مشعوف توطن گزید و سلطان نظام شاه ارادت وی را گزید و طریقه حقه دین مبین اثناعشری در آن مملکت رواج یافت هم در آن مملکت در سنه ۹۵۶ به روضه رضوان شتافت جسدش را حسب الوصیت وی به عتبات عالیات برده سپردند غرض آن جناب صاحب اشعار متین و این چند بیت ازنتایج طبع آن جناب استمننصایح و مواعظه
وهوظهیرالدین عبدالله بن شرف الدین عمر شفروهی شفروه از مضافات اصفهان صینتعن الحدثان است تحصیل علوم معقول ومنقول نموده و طریق تحقیق فروع و اصول پیموده محمد عوفی در تذکره خود تمجید وی کرده غرض از افاضل فضلاء دوران و از اماجد عرفای ذی شان عارف معارف لاهوت و سالک مسالک جبروت متمکن مکان طریقت ومتوطن موطن حقیقت بوده گاهی خیال نظم می فرموده تیمنا و تبرکا چند رباعی از آن جناب تحریر می شودای ذات شریفت بری از چون و چرا
وهو اوحدالدین عبدالله بن ضیاءالدین مسعود بلیان از مضافات کازرون شیراز است و شیخ از قدمای عرفای آفاق و از فرزندزادگان شیخ ابوعلی دقاق گویند برهان العارفین شیخ صفی الدین اردبیلی به صحبت آن جناب رسیده و شیخ او را حواله به جناب شیخ زاهد گیلانی کرده غرض از افاخم کاملین و اعاظم عارفین و زبده موحدین و قدوه مجردین زمان خود بوده مشرب عالی داشته و در سنه ۶۸۳ لوای سفر آخرت افراشته مرقدش در قریه مذکور است واین اشعار از اوستحقیقت جز خدا دیدن روا نیست
مقدم سلسله خواجگان و مسلم زمره زیرکان از خلفای شیخ ابویوسف همدانی مولد و مدفن اوده غجدوان ازولایات بخارا و آن دهی است بزرگ بر شش فرسنگی بخارا واقع است نام والد او شیخ عبدالجلیل و از علما بوده گویند عبدالخالق به صحبت خضرؑرسیده در فصل الخطاب مذکور است که روش خواجه عبدالخالق در طریقت حجت است و مقبول فرق افتاده غرض شیخ از متقدمین سلسله نقشبندیه و آن سلسله را به وی افتخار است شرح حالش در کتب مسطور است و این دو رباعی به نام وی مشهور استرباعی
نامش فخرالدین ابراهیم گفته اند که او و شمس الدین تبریزی در چله خانه رکن الدین سجاسی اربعین به سر می آوردند وبرخی گفته اند به شیخ شهاب الدین سهروردی رسیده و ارادت خلیفه آن جناب شیخ بهاء الدین زکریای ملتانی را گزیده تحقیق آن است که مرید بهاءالدین زکریا وبه مصاهرت آن جناب اختصاص یافته است غرض شیخی است مجرد و پیری است موحد عارفی عاشق عاشقی صادق سلوکش محبوبانه و سیرش مجذوبانه عشقش بر عقلش غالب و ادراک ظهورات صفات را ازمظاهر طالب جانش پرشور و دلش پرنور سینه اش مخزن اسرار و دیده اش مطلع انوار از لمعاتش لوامع حقیقت لامع و از مطالع ابیاتش طوالع اسرار طریقت طالع وفاتش در سنه ۶۸۸ در دمشق شام و در زیر پای محی الدین عربی اش مقام و این از اشعار آن جناب استمنرساله موسوم به ده فصل
گر عمر نامی تو اندر شهر کاشکس بنفروشد به صد دانگت لواش
شیخ عزیز الدین نسفی از مشاهیر محققین و از مریدان شیخ سعدالدین است با سلطان جلال الدین بن خوارزم شاه معاصر بوده منازل السایرین و مقصد الاقصی و کشف الحقایق و اصول و فروع از مصنفات اوست شیخ سعدالدین حموی مذکور گفته که هر سری که من در چهارصد و چهل جلد کتاب پنهان کرده ام عزیز نسفی در کشف الحقایق اظهار کرده است غرض در سنه ۶۱۶ در ابرقو فوت شد گاهی شعری می فرموده و هم از اوسترباعی
نامش علی النساج ملقب به خواجه عزیزان از اهل رامتین منمضافات بخارا و از اعاظم طبقه نقشبندیه مرید خواجه فغنوی مولوی در مدح او فرموده استگرنه علم حال فوق قال بودی چون شدی
فاضلی است گرانمایه و کاملی است بلند پایه ابوالفضایل محمدبن عبدالله میانجیی نام و لقب اوست شیخ احمد غزالی او را به محبوبیت تربیت کرده رساله سوانح العشاق را به محبت وی به قید تصنیف درآورده شیخ را شراب زنجبیلی جذبه بر نشاء کافوری سلوک غالب و رهایی طایر لاهوتی روح را از قفس ناسوتی جسم طالب بوده در کتب این طایفه آمده که به دعای وی احیاء و امانت حاصل شده خود نیز در تمهیدات بیان می کند آخرالامر او را به دعوی الوهیت متهم ساخته محضری بر قتلش پرداخته به سعی ابوالقاسم درگزینی وزیر خلیفه پوست او را کندند در مدرسه خودش بردار کرده پس از آن به زیر آورده در بوریای به نفت آلوده پیچیده سوختند چنانکه خود گفته استما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم
وهو شیخ رکن الدین علاء الدوله احمدبن محمد البیابانکی در عهد شباب جذبه ای از جذبات الهیه به او رسید و از ملازمت استعفا گزید به عبادات و ریاضات مشغول شد دست ارادت به شیخ محمد دهستانی داد و پای صحبت به مجلس شیخ عبدالرحمن اسفرایینی نهاد در مدت شانزده سال صد و چهل اربعین برآورد از سایر اوقات مختلفه نیز صد و سی اربعین به سر آورد صاحب مجالس المؤمنین نوشته که در مدت هفتاد و هفت سال عمر دویست و هفتاد اربعین مجاهده نمود با شیخ کمال الدین عبدالرزاق کاشانی در مسیله توحید وجودی و شهودی و مطاعن صاحب فتوحات معارضه نمود مکاتیب ایشان در نفحات مسطور است وفات شیخ در سنه ۷۳۶ اتفاق افتاده این رباعیات از آن جناب استرباعیات
وهو سیدالاجل سید علی بن شهاب الدین محمد نسب شریفش به چند واسطه به حضرت امام همام زین العابدینؑمنتهی می شود جناب میر از دوازده سالگی سالک مسلک سلوک شد دست ارادت به شیخ شرف الدین محمود عبدالله مزدقانی مرید شیخ علاء الدوله سمنانی داد و کسب طریقت در پیش تقی الدین علی دوستی سمنانی کرد جامع علوم ظاهر و باطن گشت سه نوبت ربع مسکون را سیاحت نمود گویند به صحبت هزار و چهارصد نفر از اولیاءالله رسید غریب تر اینکه چهارصد تن را در یک مجلس دید احوال و اقوالش در کتاب خلاصة المناقب مندرج است بالاخره در ماوراءالنهر به بلایی درگذشت نعشش را به ختلان نقل نمودند مدت عمرش هفتاد و سه سال و وفاتش در سنه ۷۸۶ از اوستاز کنار خویش می یابم دمادم بوی یار
وهو شیخ زین الدین علی کلاه از مشاهیر علماء و فضلاء و عرفا چون رنگ سیاه را کلاه می گویند و شیخ دستار سیاه رنگ به سر می بسته به این لقب ملقب شده و با خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی در خدمت شمس الدین عبدالله شیرازی تحصیل می نموده وفاتش در سنه ۷۸۰ از اوستاز سر عشق بی خبری حال ما مپرس
عماد الدین فقیه مشهور است در عهد دولت آل مظفر از سلاطین زمان تعظیم و تکریم یافته و در سنه ۷۷۳ به روضه رضوان شتافتند دیوانش به نظر رسیده مشتمل است بر مثنویات چند که صفانامه و محبت نامه و طریقت نامه و ره نامه و فاتحة الاخلاص و قصاید و غزلیات و رباعیات است اشعار خوب دارد از آنهاستغم این توده خاک از دل مستان مطلب
از سادات شهر مذکور و به فضایل حسنه مشهور به خدمت اهل حال مایل و مسایل طریقت را از ایشان سایل طالبی مطلوب و سالکی مجذوب وفاتش در سنه ۱۰۲۰ رباعی ذیل از اوستبا ناله ما سموم را سودایی است
خلف علی میان ناصر و از فقرای ستوده احوال بوده از اوستبه غارت رفت یاخون گشت یامحو تماشا شد
نامش شاه زین العباد و بیرم از ولایات لار است و لار از مشاهیر دیار فارس سید از علماء و عرفای زمان خود بوده و به شاه زنده شهرت نموده کرامات از وی نقل کرده اند مزارش در آن دیار در کمال اشتهار است در حسب ونسب آن جناب تذکره نوشته اند دیوانی نیز دارد زیاده بر این از حالش معلوم نگردیده استمن آن روز بودم که اسما نبود
واقعه آن وام او مشهور شدپای مرد از درد او رنجور شد
از مشایخ زمان خود بوده و عالم و صاحب تصانیف و موحد و کتاب مستطاب کشف الحجاب از تحقیقات محققانه و تصنیفات موحدانه آن جناب است شرحی بر کتاب لمعات شیخ فخر الدین عراقی نوشته است این بیت از او نوشته شدگفتم بشمارم خم زلفینک جادوش
شیخ الاصفیا شیخ فرید الدین محمد و ابوطالب کنیت آن جناب بود و جناب شیخ مجدالدین بغدادی که از خلفای شیخ نجم الدین کبری است وی را تربیت فرمود جناب شیخ از اکابر این طبقه است و در علو حال وی کس را مجال سخن نیست کما قال المولویهفت شهر عشق را عطار گشت
از مشاهیر شعرا و از معاصرین شاه طهماسب صفوی بوده علاوه بر فضایل علمی طریقه انیقه طریقت تحصیل نموده عارف معارف و واقف مواقف گردید گویند کلیاتش هفتاد هزار بیت می شود مثنویات متعدده دارد منجمله رشحات الحیات و اسرارالمکتوم و نقش بدیع از آن جناب است به هندوستان رفته با فیضی دکنی صحبت داشته در سنه ۹۸۰ در اگره به مفاجا درگذشت بعضی از اشعارش این استمن غزلیاته