گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نام شریفش ابوالمعالی از نواحی شهر مذکور و در آنجا به ذوق و حال معروف و مشهور عاشقی دردمند و سالکی پایه بلند بوده این دو بیت از اوستآنچه ما زان جان و جانان دیده ودانسته ایم
گویند از اهل عرفان و از اتراک کرمان بوده و در بلاد ایران سیاحت و مسافرت می نموده از متأخرین است تقی الدین اوحدی کازرونی صاحب تذکره کعبه عرفان نوشته که او را ملاقات نمودم متتبع احوال عرفا بوده و مسافرت می نمود در سنه ۱۰۱۷ مقتول گردید این رباعی از ایشان استعصیان چو عرق می چکد از جامه ما
و هو شیخ فرید الدین الملقب به شکرگنج از اکابر اصفیا و اماجد اولیاء در رهنمایی دین حقه فرید و در توحید و تفرید وحید و جناب شیخ نظام اولیا وی را مرید خود از اعاظم سلسله علیه چشتیه و ارادت به خواجه قطب الدین بختیار کاکی داشته و خواجه مذکور مرید شیخ معین الدین حسن سجزی بوده و سلسله ایشان به سلطان العرفا ابراهیم ادهم قدس سره منتهی می شود و سلطان مرید حضرت امام همام محمد باقر علیه الصلوة و السلام بوده غرض از آن جناب استهر سحرگه بر درت سر می زنم
اسمش میر شمس الدین و چون از بنی عباس بوده به میر شمس الدین الی عباسی شهرت نموده تحصیل مراتب علمی در خدمت علمای شاه جهان آباد کرده و در فقه و کلام و حدیث صاحب مایه و بلندپایه با وجود فضایل طالب خدمت درویشان و غالب اوقات در صحبت ایشان آخرالامر از برکت معاشرت ایشان به ترک علایق و عوایق دنیوی گفته و ظاهراوباطنا طریق طریقت پذیرفته ملبس به لباس فقر شده سیاحت نموده و درجات عالیه حاصل فرمود ودر نظم ونثر تألیفات دارند و در عروض و قافیه رسالات پرداخته اند دیوانش هفت هزار بیت می شود با علی قلیخان لگزی معاصر بوده از اشعار اوستمنغزلیاته
درویشی صاحب ذکر و بی خویشی نیکوفکر سالکی رسته و موحدی به تحقیق پیوسته رندی دانا ومردی بینا رهروی صادق و رهبری عاشق و این رباعی از افکار اوستتا از غم هرچه هست بی غم نشوی
و هو شیخ عمادالدین فضل الله بن علاء الدین علی برزش آبادی الطوسی از اعاظم مشایخ و علمای راسخ از عنفوان شباب مقامات سلوک را در خدمت جناب شیخ حاجی محمد خبوشانی اکتساب کرده سلسله نسبش به دو واسطه به جناب سید محمد نوربخش می رسد بدین طریق او مرید حاجی شیخ محمد و او مرید شیخ محمد لاهیجی و او مرید سید است جناب شیخ را تألیفات شریفه و منظومات لطیفه است و به رساله لوایح مولانا جامی شرحی نفیسه نوشته بالاخره سعادت شهادت دریافت در سنه اربع عشر و تسع مایه در مشهد مقدس رضوی از اوسترباعی
از مشاهیر مشایخ و پدرش شیخ مبارک و برادر کهترش شیخ ابوالفضل از فضلاء وحکمای معتبر زمان خود بوده ایشان از احفاد شیخ حمید الدین ناگوری بوده اند مولد و موطن جناب شیخ فیضی ناگور منمضافات اجمیر است کمالات صوری و معنوی را جامع و بوارق معارف از مشارق کلامش لامع برادرش شیخ ابوالفضل در زمان اکبر شاه صدرالصدور و خود نیز کمال تقرب داشته و بر تربیت سلطان همت می گماشته چون اکبر شاه را انحرافی از طریقه شریعت به هم رسید مردم ظهور این معانی را از جانب شیخ دانسته وی را به الحاد و زندقه نسبت کردند غرض شیخ را در علوم تصانیف محققانه است نصف قرآن مجید را بی نقطه تفسیر کرده وفاتش در سنه ۱۰۰۴ در لاهور اتفاق افتاد صاحب اشعار پسندیده است بعضی از اشعار و مثنویاتش در این سفینه قلمی می شودمنغزلیاته
بود امیری را یکی اسپی گزیندر گله سلطان نبودش یک قرین
در مبادی حال خمار بود به سبب تأثیر صحبت اهل الله توبه نمود روی نیاز به درگاه ملایک پناه حضرت شمس الشموس امام طوس آورد در آن آستان مجاورت اختیار کرد گویند که چون محرم حرم حضرت امام همام گردید قصیده ای در منقبت به سلک نظم کشید و کارگزاران سرکار امامت دار در فکر سجعی به جهت مهر مهر آثار که در نوشتجات و ارقام ضرور و در کار بود بودند شب یکی از اهل صفا و متولیان روضه رضا علیه التحیة و الثنا در واقعه به خدمت حضرت فیض یاب شد حضرت فرمودند که صباح به خارج شهر روید که پیاده ژولیده ای با سر و پای برهنه می آید و قصیده ای در مدح ما گفته که مطلع آن به جهت سجع مبارک مناسب است علی الصباح حسب الامر به استقبال رفته بابا را دیدند و شناختند و به عنایت بی غایت حضرت نواختند داخل شهر شده مطلع قصیده او را سجع مهر مبارک کردند وآن این استگلی که یک ورقش آبروی نه چمن است
نام شریف آن جناب سید معین الدین علی از شیخ خود قاسم الانوار لقب یافته و در اشعار قاسم تخلص می فرموده مرید جناب شیخ صدرالدین موسی خلف الصدق حضرت شیخ صفی الدین اسحق اردبیلی است و به صحبت جناب شاه نعمت الله کرمانی رسیده و اخلاص ورزیده چهار بار پیاده سفر حجاز نموده ریاضات شاقه کشیده تا چهره شاهد مقصود دیده به هرات رفته سکونت نمود جمعی از عوام و خواص به خدمتش رسیدندو ارادتش گزیدند صیت کمالات ظاهری و باطنی آن جناب در انجمن افاضل و اراذل پراکنده گشت ارباب غرض در محفل سلطانی به سعایت وی سخن راندند و گرد ملال بر خاطر شاهرخ میرزا نشاندند لهذا سید را عذر خواست وی از هرات به سمرقند شتافت و از میرزاالغ بیک تعظیم و تکریم تمام یافت در اواخر عمر به خراسان آمده در خرجرد جام توقف فرمود هم در آن قصبه رحلت نمود ولادته فی سنه سبع و خمسین و سبع مایه رحلته فی سنه سبع و ثلاثین و ثمان مایه مدت عمره ثمانین سنه دیوان آن جناب مکرر دیده شده تیمنا و تبرکا این ابیات از ایشان قلمی شدمنقصایده
وهو خواجه قطب الدین بختیار از اعاظم عرفاست و ارادت به خواجه معین الدین حسن سجزی چشتی داشته و شیخ فرید الدین شکرگنج دهلوی در خدمت وی لوای کمال افراشته غرض از اعاظم و افاخم سلسله علیه چشتیه است گویند وجه تسمیه کاکی این بوده که در ایام ریاضات و عبادات هر روز قرصی نان خشک از عالم غیب به جهت وی می رسید چه نان خشک را کاک گویند و معرب آن قاق است غالبا در ایام مجاهده به نان خشکی قناعت می کرده به این لقب ملقب آمده استماع شد که از زمان حیات آن عالی درجات الی الان همه روزه از همان قسم نان در سر مزار او پخته به زایرین و مجاورین دهند مزارش در سه فرسنگی دهلی در سمت جنوب واقع است از اوستمن به چندین آشنایی می خورم خون جگر
اسم شریفش پهلوان محمود مشهور به پوریای ولی بین الخواص و العوام مشهور و معروف و به فضایل صوری و معنوی موصوف احوال فرخنده مالش در کتب تواریخ و تذکره شعرا و عرفا مذکور گویند کسی در قوت و قدرت با وی برابری نکرده بعضی او را پسر بوریای ولی دانسته و برخی این لقب را بر خود آن جناب بسته هذا اصح بای تقدیر عارفی کامل و کاملی واصل بوده حقایق و معارفی بسیار از وی بروز و ظهور نموده مثنوی کنز الحقایق از منظومات آن جناب است بعضی از اشعار آن کتاب و گلشن به هم آمیخته غالبا از کنز الحقایق بوده باشد زیرا که کتاب کنزالحقایق در سنه ۷۰۳ صورت اتمام یافته و شیخ شبستری هفده سال بعد از آن گلشن راز را منظوم نموده وفاتش در سنه ۷۲۲ مزارش در خیوق خوارزم است گویند در شبی که وفات یافت این رباعی را گفت و علی الصباح بر سجاده اش یافتندرباعی
اسمش محمد لقبش داراشکوه پسر بزرگ و ولیعهد شاه جهان پادشاه هندوستان بوده بالاخره اورنگ زیب برادر کوچک وی برو خروج کرده پس از استیلا او را به قتل آورده اگرچه سلطان و سلطان زاده بوده اما تحصیل مقامات عرفانیه می نمود با سعیدای سرمد دوستی داشت و با ملاشاه بدخشانی ارادت و اخلاص می ورزید و چون سلسله ملاشاه و میان شاه میرلاهوری به طریقه قادریه منسوب بود قادری تخلص می نمود رساله ای در توحید شطحیات اهل یقین مرقوم آورده آن را حسنات العارفین نام کرده سفینة الاولیا نیز از مؤلفات اوست به هر صورت گاهی به نظم مبادرت می فرمود و این دو بیت و قطعه و رباعیات از نتایج طبع اوستهر خم و پیچی که شد از تار زلف یار شد
از مشایخ کرام و افاضل عالی مقام و در طریقت صاحب مقامات عظام بوده و طالبان را تربیت می نمود زیاده بر این از حالاتش اطلاعی حاصل نگردید از اوستعشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت
و هو شیخ قطب الدین محمدبن شمس الدین مطهر بن شیخ ابونصر احمد جامی از اکابر مشایخ بوده گاهی محمد و گاهی ابن مطهر و گاهی قطب تخلص می نموده چون غالبا قطب تخلص کرده درین حرف ثبت شد از اشعار آن جناب نوشته شددل از دنیا به کلی بسته دارید
نام شریفش شیخ کمال الدین مسعود از اعاظم خجند بوده و از فیض صحبت اهل حال و ارباب کمال علایق و عوایق دنیوی را ترک نموده به خدمت عرفا مشغول و از یاد غیر معزول به زیارت مکه معظمه رفته و پس از مراجعت در تبریز توطن گرفته مدتها مجمعش مرجع عرفاء و فضلا بود و جمعی کثیر را تربیت نمود عاقبت توقتیمش خان ترک به تبریز آمد شیخ را به همراه خود به سرای ترکستان برد او بعد از چهار سال دیگرباره به تبریز مراجعت نمود سلطان حسین ابن اویس جلایر در تبریز به جهت او منزلی نیکو ترتیب داد و شیخ به عبادت مشغول شد میران شاه بن تیمور به دیدن وی رفت و در اثنای سیر باغچه او میوه ای از آن باغ خورده هزار دینار قرض شیخ را داد وفاتش در تبریز در سنه ۷۹۲ و بعضی در سنه ۸۰۳ گفته اند این اشعار از اوستمنغزلیاته
اسمش سعدالله ملقب به شاه گلشن بوده و ارادت خود را در خدمت مولانا شیخ عبدالاحد نواده جناب شیخ احمد سرهندی تربیت نموده گویند با وجود تأثیر و تصرف در نفوس مشیخه قبول نمی نموده و در نهایت تجرد به سر می برد چنانکه یک جامه خشن را دوازده سال تغییر نداد وقتی قریب به غروب از دهلی بیرون شده مدتها مفقودالاثر بود پس از ظهور و حضور سبب غیبت را پرسیدند گفت شنیده بودم که احمدآباد گجرات را وقت غروب خوشی است رفتم دیدم و حال برگردیدم غرض از متأخرین مجردان و موحدان محسوب می گردد فوتش در سنه ۱۱۴۱ واقع شده اشعار بسیاری دارد و در شاعری طریقه اهل هندوستان را می سپارد به هر صورت این بیت از آن جناب قلمی گردیدبرآ از ظلمت تن تا که نور جان شود پیدا
ابوالقاسم نجم الدین محمدش نام بود و در سن شباب کسب علوم در پیش مولانا عبدالرحمن جامی نمود بنابر علو همت و سمو فطرت به علوم رسمیه قناعت نکرده روی به علم باطن آورد به خدمت جمعی رسید و ارادت نگزید به هندوستان رفت به خدمت سید محمد هاشم شاه کرمانی الاصل دهلوی الموطن مشهور به شاه جهانگیر رسید و ارادت آن سید والامقام را گزید از اماجد طریقه سلسله نعمت اللهیه محسوب و عارج معارج عالیه شد وفاتش در سنه ۹۸۸ در اگره هندوستان بود این چند بیت از او نوشته شدرباعی در تعریف انسان کامل
آنچنان که یوسف از زندانییبا نیازی خاضعی سعدانیی
نام شریف آن جناب محمد و شیخعلی نیز گفته اند و از قدمای مشایخ بوده است و در خدمت و صحبت اصحاب کمال اکتساب علوم معنوی نموده صاحب تاریخ گزیده او را از مریدان شیخ عبدالله خفیف شیرازی دانسته و برادر پیر حسین شیروانی شمرده گویند سبب هدایت وی آن بوده که به دختر پادشاه زمان خود عاشق شد و چون به هیچ وجه وصال منظور به جهت وی متصور و ممکن نبود از روی مصلحت در کوه خارج شهر به عبادت و صلاح مشغول شد اهالی شهر از حالت و طاعت او خبر یافتند و به تواتر صیت زهد او گوشزد سلطان شد سلطان به صومعه او رفته و اعتقادی به او به هم رسانید او را به مصاهرت خود تکلیف نمود چو چاشنی عبادت و ایمان در مذاق آن جناب شیرین آمده و تقلیدش به تحقیق بدل شده بود از قبول ابا نمود و قرب معشوق حقیقی را بر وصل محبوب مجازی اختیار نمود بناء علیه پایه معرفت و عبادت آن جناب به مدارج اقصی و معارج اعلی رسید و جذبه محبت آن عاشق صادق محبوب صوری خود را به جانب خود کشید گویند که هر دو در آن کوه به عبادت مشغول بودند تا در سنه ۴۴۲ رحلت نمودند لهذا به بابای کوهی مشهور است سعدی در بوستان می گوید شنیدی که بابای کوهی چه گفتاینک مزارش در دامن کوه شیراز تکیه گاه اهل نیاز است و جمعی از هنود وی را نانک شاه خوانند دیوانش دیده شده کوهی تخلص می نماید و این اشعار از اوست
نامش محمدبن عبدالله از علوم صوریه و معنویه آگاه از شعرای مشهور و از معاصرین تیمور به خدمت سید شهید سید سیمی رسید و ارادتش گزید و به تجرید کوشید و باده توحید نوشید بر مواقف واقف و به معارف عارف گردید در مناقب و حقایق اشعار آبدار فرمود مثنوی ذوبحرین و ذوقافیتین موسوم به مجمع البحرین منظوم کرده و مثنوی دیگر مسمی به محب و محبوب به قید نظم آورده دیوانی نیز دارد غرض از ارباب سلوک و عرفان و اصحاب مجاهده و ایقان بود و در سنه ۸۳۸ در استرآباد رحلت نمود چند بیتی از مثنوی و غزلیاتش قلمی می شودای شده از قدرت تو ماء و طین
اسم شریفش مولانا لطف الله سالکی است صاحب جاه در زمان امیر تیمور و شاهرخ میرزا بوده جناب شاه نورالدین نعمت الله را ملاقات نموده شیخ آذری طوسی در جواهرالاسرار یکی از رباعیات مصنوعه وی را نگاشته در قدم گاه امام ثامن ضامنؑزاویه ای داشته در سنه ۷۸۶ وفات یافت و به روضه رضوان شتافت غالب اشعارش در مدایح ایمه اطهار استقصیده در مذمت دنیا
نام وی محمد و از شوریدگان بی سر و سامان آن مملکت بود و به شیوهمجذوبان و دیوانگان سلوک می نمود وارستگی اش از تخلصش معلوم استآنان که طلب کار الهید الهید
وهو أوحد الموحدین محی الدین محمد بن علی العربی الطایی الحاتمی الأندلسی اندلس به ضم اول و ثالث و لام و سکون سین نام شهری است در حدود مغرب و شیخ از اعاظم محققین و از اماجد موحدین است قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین نوشته که خرقه وی به یک واسطه به حضرت خضر می رسد و آنچه بر مؤلف این کتاب معلوم شده و در صورت شجره سلسله ارادت و اجازت دیده وی مرید شیخ ابوالحسن علی از خلفای شیخ محی الدین عبدالقادر جیلانی است و سلسله ایشان به واسطه معروف کرخی به حضرت امام ثامن علی بن موسی الرضا علیه التحیة و الثنا می رسد و آنچه ازتصریحات اکابر است قدوه قایلین به وحدت وجود جناب شیخ بوده او گفته که وجود مطلق حق است و به این سخن برخی از عرفا و جمعی از علما وی را تکفیر نموده اند زیرا که کلام او را حمل نموده اند به اینکه جناب اقدس الهی را کلی طبیعی یا مثل او می داند وممکنان را افراد او می شمرد تعالی عنذلک علوا کبیرا جناب شیخ علاء الدوله سمنانی در حواشی فتوحات به وی گفته ایها الصدیق وایها الولی وایها العارف الحقانی خطاب کرده اما در آنکه حق را وجود مطلق گفته بر وی برآشفته و در میان او شیخ عبدالرزاق کاشی در این باب مکتوب ها رد و بدل شده که مشهور است و در اغلب کتب خاصه نفحات صورت آن مسطور است مجملا جمعی از اهل حال را در این مسأله قال است و همانا آنچه علاءالدوله و امثال او فهم کرده اند مراد شیخ نبوده است و ازعبارات مقدمه فتوحات معلوم می شود که شیخ به غایت تنزیه ذات قایل است و از آن اشارات است تعالی أنتحله الحوادث اویحلها و طریقه أسلم واحد دانستن وجود ومتعدددانستن موجود است لهذا جمعی کثیر از متأخرین این طریقه را قبول و به ذوق المتألهین موسوم ساخته اند یافعی در ارشاد گفته که شیخ عزالدین عبدالسلام دمشقی گفتی که شیخ زندیق است اتفاقا روزی صحبت قطب در میان بود یاران گفتند که ما خواهیم که قطب را دیده باشیم و اشاره به شیخ محی الدین کرد گفتند تو در وی طعن می کردی گفت آن از بابت نگه داری ظاهر شرع است ولادتش در سنه ستین و خمس مایه و وفاتش در سنه ثلث و ثلاثین و ستمایه مضجعش در ظاهر دمشق است که اکنون به صالحیه معروف است تألیفات مجملا و کتبش بین العرفا مشهور و این ابیات از اوستمناشعاره